همدانی گفت:
خبرداد علی پسر حسین پسر فضال از پدرش از ابی الحسن علی بن موسی الرضا که همانا او فرمود: ما در دنیا سادات هستیم و در آخرت ملوک. و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او، و کافی است ما را خداوند و چه خوب وکیلی است.
امالی شیخ صدوق، برگ 879
همدانی گفت:
خبرداد علی پسر حسین پسر فضال از پدرش از ابی الحسن علی بن موسی الرضا که همانا او فرمود: ما در دنیا سادات هستیم و در آخرت ملوک. و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او، و کافی است ما را خداوند و چه خوب وکیلی است.
امالی شیخ صدوق، برگ 879
سعید پسر جبیر گوید، از ابن عباس سوال کردم:
کسی که ماه رمضان را روزه بدارد و حق آن را نیز بشناسد، چه چیزی برایش میدهند؟ گفت:
ای پسر جبیر خود را آماده کن تا حدیثی برایت روایت کنم که گوشهایت نشنیده و بر قلبت نگذشته. درون خودت را خالی کن برای آنچه از من پرسیدی که همانا آن علم اولین و آخرین است. سعید گوید از نزد او رفتم و خود را آماده نموده و فردا روز، هنگام صبح پس از بجای آوردن نماز صبح نزد او رفتم و موضوع را یادآوری کردم.
پس رویش را برگرداند و گفت: بشنو از من آنچه را که از رسول خدا شنیدم که میگفت: اگر میدانستید که در ماه رمضان چه چیزی عایدتان میگردد، حتما شکرتان بر خداوند را زیاده میکردید. چرا که در اول ماه مبارک، خداوند تمام گناهان امت را می بخشد، چه گناهان آشکار و چه گناهان پنهان و هزاران هزار درجه بر درجات شما می افزاید و برای شما پنجاه شهر بنا میکند. در روز دوم ماه، برای هر گامی که در روی زمین برمیدارید، عبادت یک سال و یک پیامبر و ثواب روزه ی یک سال را منظور میکند. در روز سوم، به تعدا موهایی که در بدن دارید، قبه ای از دُرهای سفید در بهشت برای شما آماده میکند که در بالای آن 12 هزار و در پایین آن نیز 12 هزار خانه از نور قرار دارد و در هر خانه ای، هزار تخت و در هر تختی، یک حور میباشد و هر روز هزار فرشته بر شما وارد میشوند و همراه هر فرشته ای هدیه ای وجود دارد. در روز چهارم، خداوند هفتاد هزار قصر بهشتی برایتان در نظر میگیرد، و در هر قصری هزار خانه قرار دارد، و در هر خانه ای پنجاه هزار تخت و در هر تختی حوری و در مقابل هر حور، هزار کنیز و تنها روسری هر یک از این کنیزها، برتر از تمام دنیا و مافیها است. در روز پنجم، خداوند در بهشت برایتان هزار هزار شهر قرار خواهد داد که در هر شهری هزار خانه و در هر خانه ای هفتاد هزار سفره گشوده و در هر سفره ای هفتاد هزار کاسه و در آن شصت هزار نوع غذاهای مختلف وجود دارد. در روز ششم، خداوند صد هزار شهر در «دارالسلام» در اختیار شما قرار میدهد که در هر شهر از آن صدهزار خانه و در هر خانه صدهزار تخت طلا قرار دارد که طول آن هزار ذراع است و در هر تختی زنی از حورالعین قرار دارد که دارای سی هزار گیسوی بافته شده ازدُر و یاقوت میباشد و هر گیسو را صدهزار کنیز حمل میکند. در روز هفتم، خداوند به شخص روزه دار، ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق را ارزانی می نماید. در روز هشتم، پاداش اعمال شصت هزار عابد را به شخص روزه دار می دهد. در روز نهم، به اندازه ی ثواب هزار عالم و هزار اعتکاف کننده، ثواب عطا میکند. در روز دهم، از حاجت های شما هفتادهزار تایش را برآورده نموده و تمام خورشید و ماه و ستارگان و جانداران و پرندگان و درندگان و سنگ ها و کلوخ ها و تر و خشک و ماهی های دریا و برگ های درختان و کتابها، از خداوند برای شما طلب آمرزش خواهند نمود. در روز یازدهم، ثواب چهار حج و عمره برایتان در نظر گرفته میشود، حج هایی که با یک پیغمبر برگزار شده باشد و هر یک از عمره ها، با صدیقی و شهیدی صورت گرفته باشد. در روز دوازدهم، خداوند گناهانتان را به نیکی ها بدل میکند و برای هر نیکی هزار هزار نیکی دیگر بنویسد. در روز سیزدهم، ثوابی مانند ثواب اهل مکه و مدینه برایتان ارزانی دارد و به تعدا سنگ و کلوخ های مکه و مدینه، قدرت شفاعت برایتان بدهد. در روز چهاردهم، چنان باشید که گویا آدم و نوح را ملاقات کرده اید و پس از آن هم ابراهیم و موسی و سپس داود و سلیمان و گویا که با هر یک از این پیامبران، دویست سال خداوند را عبادت نموده اید. در روز پانزدهم، حوائج دنیوی و اخرویتان را برآورده نموده و آنچه به ایوب داد، به شما نیز بدهد و دارندگان عرش برایتان طلب بخشش نمایند و خداوند در روز قیامتتان چهل نور برایتان عطا نماید که از هر سمت دارای ده نور باشد. در روز شانزدهم، برای روز بیرون آمدنتان از قبر شصت حله به شما می بخشد، تا بپوشید و ناقه ای برایتان میدهد تا سوار شوید و سایبان برایتان قرار میدهد که از گرمای آن روز جلوگیری کند. در روز هفدهم، خداوند می فرماید: همه ی روزه داران را همراه پدرانشان بخشیدم و وحشت های روز قیامت را از آنها برداشتم. در روز هجدهم، خداوند به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حاملان عرش و کروبیان خود دستور می دهد تا یک سال بعد برای امت محمد طلب آمرزش کنند و ثواب جهادکنندگان «بدر» را برایشان بدهند. در روز نوزدهم، فرشته ای در آسمانها و زمین باقی نمی ماند مگر اینکه هر روز با در دست داشتن هدیه و نوشیدنی خنک شما را رویت نموده و زیارتتان کنند. در روز بیستم، خداوند هفتاد هزار فرشته برایتان ارسال میکند تا شما را از هر شیطان رانده شده ای محفوظ دارند و برای هر روه از روزه داریتان ثواب صد سال روزه برایتان در نظر بگیرند و میان شما و آتش فاصله ای قرار دهند و نیز ثواب کسی را برایتان ارزانی دارند که تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده باشد. و نیز به تعداد پرهای جبرئیل، ثواب یک سال عبادت را برای شما بدهند و نیز ثواب تسبیح عرش و کرسی و به تعداد آیاتی که در قرآن وجود دارد، هزار حوری به زوجیت شما در بیاید. در روز بیست و یکم، قبر شما را به اندازه ی هزار فرسخ برایتان وسیع میکند و ظلمت و وحشت را از آن دور می نماید و آن را مانند قبر شهدا قرار میدهد و صورت های شما را مانند صورت یوسف –پسر یعقوب- قرار می دهد. در روز بیست و دوم، ملک الموت را در صورت فرشتگان به جانب شما می فرستد و هراس نکیر و منکر و عذاب های اخروی را از شما بر میگرداند. در روز بیست و سوم، به همراه پیغمبران و صدیقان و شهیدان از روی صراط عبور نمائید و مانند کسی باشید که تمام ایتام امت مرا سیر نموده و عریان ها را پوشانده باشید. در روز بیست و چهارم، قبل از اینکه از دنیا بروید جایگاه خود در بهشت را مشاهده میکنید و پاداش هزار مریض، هزار غریب راه خداوند برایتان ارزانی می گردد و نیز ثواب آزاد کردن هزار بنده از فرزندان اسماعیل. در روز بیست و پنجم، خداوند در زیر عرشش هزار قبه ی سبز برایتان بنا می نماید که روی هر یک از این قبه ها، خیمه ای از نور باشد و خداوند می فرماید: ای امت محمد! منم پروردگارتان و شما بندگان من هستید. در زیر این قبه ها تخت سایه سار من باشید و بخورید و بیاشامید، هیچ حزن و اندوهی برای شما نیست. ای امت محمد! قسم به عزت و جلال خودم، چنان شما را در بهشت داخل کنم که اولین و آخرین شما در شگفت ماند، و بر سر هر یک از شمایان هزار تاج از نور خواهم گذاشت و هر یک از شمایان را بر شتری از نور سوار خواهم کرد، با افساری از نور که در آن هزار حلقه ی طلا باشد و در هر حلقه فرشته ای که ستونی از نور در دستان او قرار دارد تا بی شمار و اندازه وارد بهشت گردید. در روز بیست و ششم، خداوند از روی رحمت به روزه داران نظر می افکند و همه ی گناهان آنها –جز قتل نفس و قرض هاشان را- می بخشد، و هر روز آنها را هفتاد بار از غیبت و دروغ و بهتان، پاک و طاهر نماید. در روز بیست و هفتم، چنان باشید که گویا تمام مردان و زنان مومن را یاری کرده اید و هفتاد هزار برهنه را پوشانده و هزار جنگنده را یاری رسانده اید و تمام کتاب های آسمانی خداوند را خوانده اید. در روز بیست و هشتم، خداوند در بهشت جاودان، صد هزار شهر از جنس نور برایتان می دهد و صدهزار کاخ نقره ای در «جنة الماوی» و صدهزار شهر در «جنة الفردوس» و در هر شهری صد هزار منبر از مشک برایتان ارزانی میدارد که در درون هر یک از منابر، هزار خانه ی زعفرانی قرار دارد و در هر خانه، هزار تخت از دُر و یاقوت و بر روی هر تختی، زنانی از حورالعین. در روز بیست و نهم، خداوند هزاران هزار محله برایتان قرار می دهد که در درون هر یک از آنها قبه ای است سپید و کنار هر قبه، تختی از کافور سفید قرار دارد و بر روی آن هزار تخت و بستر از سندس سبز رنگ قرار دارد و روی هر بستری، حوری در هفتاد هزار جامه ی ابریشمین که بر سرش هشتاد هزار دسته گیسوی بافته شده قرار دارد با دُر و یاقوت. در روز سی ام، خداوند برای هر روزی که روزه گرفته اید، برایتان ثواب هزار شهید و هزار صدیق می نویسد و برای هر روز ثوابی معادل روزه ی دوهزار روز و به شمار گیاهانی که به وسیله ی آب رود نیل می روید، درجات شما را رفیع تر می برد و برایتان جواز آزادی از آتش جهنم و عبور از صراط و امان یافتن از عذاب می دهد. در بهشت دری به نام «ریان» وجود دارد که تا روز قیامت باز نخواهد شد، ولی آن را برای مردان و زنان روزه دار امت محمد باز میکند و خزانه دار بهشت ندا می زند: ای امت محمد! به سوی ریان بشتابید و امت من از همین در، در داخل بهشت گردند. اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشود، در چه ماهی بخشیده خواهد شد؟ و نیست حول و قوه ای جز به خدا و ما را او کافی است و چه خوب وکیلی است.
امالی شیخ صدوق، برگهای 83 تا 93
شعیب پسر عقرقوفی، از شعیب از ابی بصیر نقل می کند که از صادق جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش و او از پدرانش حدیث می کرد که رسول خدا، روزی به اصحابش فرمود: کدامیک از شما تمام روزگار را روزه می گیرد؟ سلمان گفت: من! یا رسول الله! پس پیامبر گفت: کدامیک از شما شب ها را شب زنده داری میکند؟ سلمان گفت: من! ای رسول خدا! پس پرسید: کدامیک از شما هر روز قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت: ای رسول خدا! من! پس یکی از صحابه خشماگین شد و گفت: این سلمان مردی است از فارسیان که می خواهد به ما ملت قریش تفاخر ورزد! شما پرسیدید چه کسی تمام روزگار را روزه می دارد و او گفت من، حال آنکه بیشتر روزها میخورد! گفتید چه کسی شبها را بیدار است، گفت من و او بیشتر شبهایش را در خواب است. و پرسیدید چه کسی هر روز قرآن ختم می کند و او گفت من، حال آنکه او بیشتر روزها ساکت است! پیامبر گفت: ای فلان! ساکت باش! همانا من برای تو مثل لقمان هستم. از سلمان بپرس تا آگاهت کند. پس مرد به سلمان گفت: ای اباعبدالله! گمان کرده ای که تمام روزگار را روزه میداری؟ گفت: آری. گفت: من خود تورا در بیشتر روزها دیده ام که غذا میخوری! پس جواب داد: اینگونه نیست که تو گمان کرده ای، من از هر ماه سه روز روزه میگیرم و خداوند فرموده است «من جاء بالحسنه فلة عشر امثالها» و نیز روزه ی ماه شعبان را به رمضان متصل میکنم و این است صوم دهر! گفت: آیا چنین نیست که گمان کرده ای شبها را بیداری؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر شبهایت را در خوابی! گفت: اینگونه نیست که تو فکر می کنی، لکن من از حبیبم رسول خدا شنیدم که می گفت: با وضو بخواب، پس مثل آن است که شب را بیدار مانده ای. پس من با وضو میخوابم. گفت: آیا چنین نیست که تو گمان کرده ای هر روز قرآن ختم میکنی؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر روزهایت را در سکوت به سر میبری. گفت: چنین نیست که تو گمان میکنی و من از حبیبم رسول خدا شنیدم که به علی فرمود: ای ابالحسن! مثلِ تو در میان امت من، مانند «قل هو الله احد» است. پس هرکس آن را بخواند، یک سوم قرآن را قرائت کرده است و هرکس دوبار آن را بخواند، دو سوم قرآن را قرائت نموده و هر کس سه بار بخواند، به تحقیق تمام قرآن را خوانده است. پس هر کس که با زبان دوستت داشته باشد، یک سوم از ایمان برایش کامل میگردد و هر کس که هم با زبان و هم با قلب دوستت داشته باشد، دو سوم از ایمان برایش تکمیل می گردد؛ و هر کس با زبان و قلب دوستت داشته باشد و با دست نیز یاری ات کند، ایمان برایش کامل میگردد. سوگند به خداوندی که مرا به حق مبعوث کرده است، ای علی! اگر اهل زمین، مانند اهل آسمان دوستت میداشتند، احدی با آتش معذب نمیشد و من در هر روز سه مرتبه «قل هو الله احد» میخوانم. پس آن مرد بلند شد و چنان بود که گوئی سنگی به دهانش! امالی شیخ صدوق، برگ 59ـ61
احمد پسر ابی عبدالله برقی از پدرش از خلف پسر حماد اسدی از ابی الحسن عبدی از اعمش از عبایه پسر ربعی از عبدالله پسر عباس از پدرش نقل کرد که گفت: ابوطالب به رسول خدا گفت: ای برادرزاده! آیا خدای تو را فرستاده است؟ گفت: آری! گفت: پس نشانه ای به من نشان بده! و این درخت را برای من بخوان! پیامبر او را دعوت کرد و او آمد در برابرش به خاک افتاد و آنگاه برگشت. ابوطالب گفت: شهادت می دهم که تو راست می گوئی، ای علی! به پسرعمویت بپیوند! ا امالی شیخ صدوق، برگ 963
علی پسر محمد پسر موسی دقاق گفت: حدیث کرد ما را محمد پسر ابی عبدالله کوفی که گفت: حدیث کرد ما را موسی پسر عمران نخعی از عمویش حسین پسر یزید نوفلی از علی پسر حمزه از یحیی پسر ابی اسحاق از صادق جعفر بن محمد از پدرش از جدش از پدرش که گفت: رسول خدا از این سوال شد که شما در بهشت با آدم کجا بودید؟ فرمود: در پشت او بودم، پس مرا بر زمین فرود آورد و در پشت نوح سوار كشتی شدم و در پشت ابراهیم به آتش افکنده شدم و هیچ پدر و مادری از من هرگز با زنا با همدیگر ملاقات نکردند و خداوند همواره مرا از صلب های پاک به رحم های پاک منتقل کرد، در طریق هدایت، تا از من به نبوت تعهد گرفت و پیمان اسلام از من ستاند و همه ی صفاتم را بیان کرد و در تورات و انجیل یادم نمود و به آسمانش بالا برد و نامی از نام های نیک خودش را برایم بازگو کرد، همانا امت من حمدگویان هستند و پروردگار عرش محمود است و من محمد. امالی شیخ صدوق، برگهای 977ـ979
محمد پسر عبدالله پسر جامع حمیری از پدرش از محمد پسر عبدالجبار از ابی احمد محمد پسر زیاد ازدی از ابان پسر عثمان احمر از ابان پسر تغلب از عکرمه از ابن عباس نقل کرد که گفت: از امیرالمومنین علی پسر ابی طالب شنیدم که می فرمود: طالبان علم ها سه گروهند، پس آن ها را با وصف ها و خواصشان بشناسید: گروهی برای خودنمائی و جدل علم آموزی میکنند، گروهی از روی گردن فرازی و به خویشتن بالیدن و گروه سوم برای فهم و عمل. کسی که از روی خودنمائی و جدل علم می آموزد، اگر ملاحظه اش کنید شخصی است آزاردهنده که با مردمان در مجلس ها مباحثه می کند، بیرونی افتاده دارد ولی درونش از تقوا خالی است، خداوند در این راه کمرش را بشکند و بینی اش را قطع کند! کسی که از روی گردن فرازی علم می آموزد، بر همقطارانی مانند خود گردن فرازی می کند ولی بر توانگران فرومایه تواضع نشان می دهد، شیرینی علمش را می خورد ولی دین اش را نابود می کند، پس خدای دیده اش را نابینا کند و اثرش را از میان علما قطع کند. اما صاحب فقه و عمل؛ او را در حالی می بینی که دلگیر و غمین است، در تاریکی شب برمی خیزد و زیر شب کلاهش خم شود، در حالی که کار می کند و از روی ترس از هر کسی می ترسد، جز برادران مورد وثوقش، پس خداوند به خاطر این کار، ارکان او را محکم می کند و در روز قیامت امان برایش عطا می کند. امالی شیخ صدوق برگ 985
ابو احمد عبدالعزیز پسر یحیی پسر احمد پسر عیسی جلودی بصری –در بصره در سال سیصد و هفده- گفت: حدیث کرد ما را حسین پسر حمید که گفت: حدیث کرد ما را یحیی پسر عبدالحمید حمانی که گفت: حدیث کرد ما را حسین پسر ابی ربیع از اعمش از عبایه پسر ربعی از ابن عباس که گفت: رسول خدا فرمود: خداوند خلقش را به دو قسمت تقسیم کرد و مرا در بهترین بخش آن –از لحاظ قِسم- قرار داد و این گفته ی خداوند –عزوجل- است در یادکرد اصحاب یمین و اصحاب شمال و همانا من، از اصحاب یمین هستم و این دو قسم را نیز سه قسم فرمود و مرا در بهترین قسم آن قرار داد و این نیز گفته ی خداوند –عزوجل- است: و صحاب میمنه، و کیستند اصحاب میمنه، اصحاب مشمعه، کسیتند اصحاب مشمعه، و سابقان بر سابقون. همانا من از سابقان هستم، و بهتر آنها. نگاه این هر سه قسمت را قبیله قبیله نمود و مرا در بهترین قبیله قرار داد و این گفته ی خداوند است که: ما شما را گروهها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بازشناسید، به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند، باتقواترین شماست، من باتقواترین فرزند آدم هستم و کریم ترین آنها در نزد خداوند –جل ثنائه- و البته فخری نیست. آنگاه قبائل را خاندان خاندان قرار داد و مرا در بهترین آنها قرار داد و این گفته ی خداوند –عزوجل- است که: به درستی که خداوند می خواهد رجس و پلیدی را از خاندان شما ببرد و شما را به خوبی پاک و پاکیزه گرداند. امالی شیخ صدوق، برگ 987
شیخ طوسی یکی دیگر از کرامتهای امام زین العابدین را چنین نقل می کند :
علی بن الحسین به قصد گزاردن حج ، عازم مکه شد و در صحرایی میان مکه و مدینه به مردی برخورد که او هم در سفر بود. آن مرد به امام گفت : فرود آی. امام از او پرسید چه کار داری؟ مرد پاسخ داد. می خواهم تو را بکشم و هر جه همراه داری بردارم. امام سجاد به او فرمود : من آنچه را که همراه دارم با تو تقسیم می کنم و تو را از خود حلال می کنم. دزد گفت : نه. امام فرمود : پس از آنچه همراه دارم مقداری اندک باقی گذار تا بدان به مکه برسم. اما دزد نپذیرفت. امام از او پرسید : خدایت کجاست ؟ دزد پاسخ داد : خوابیده. ناگهان دو شیر درنده نمایان شدند که یکی سر مرد را گرفت و دیگر پایش را. آنگاه امام سجاد(ع) فرمود : پنداشتی که خدایت خوابیده و از تو غافل است؟! هدایتگران راه نور .
زندگینامه چهارده معصوم، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 513
محمد پسر حسین پسر ابی خطاب از موسی پسر سعدان از عبدالله پسر قاسم از عمر پسر ابان کلبی پسر تغلب نقل کرد که گفت:
ابو عبدالله صادق فرمود: چهار هزار فرشته که می خواستند همراه حسین جنگ کنند، از آسمان به زمین فرود آمدند ولی اجازه ی جنگ نیافتند و برگشتند کسب اجازه کنند که وقتی فرود آمدند، حسین کشته شده بود. از آنگاه آنها پریشان و خاک آلود در سر قبر حسین می باشند و تا قیامت به او می گریند و رئیس آنها فرشته ای به نام «منصور» می باشد. و درود خداوند بر محمد و آل او.
امالی شیخ صدوق، برگ 999
فرات پسر ابراهیم پسر فرات کوفی گفت: حدیث کرد مرا محمد پسر احمد پسر علی همدنی که گفت: حدیث کرد مرا حسین پسر علی که گفت: حدیث کرد مرا عبدالله پسر سعید هاشمنی که گفت: عبدالواحد پسر غیاث گفت: حدیث کرد ما را عاصم پسر سلیمان که گفت: حدیث کرد ما را جویبر از ضحاک از ابن عباس که گفت: شبی نماز عشاء را با رسول خدا خواندیم و پس از آن که سلام داد، به طرف ما برگشت و فرمود: امشب همراه با سپیده دم، ستاره ای از آسمان در خانه یکی از شما فرود خواهد آمد، او هرکس که باشد، وصی، خلیفه و پیشوای بعد از من است. نزدیک صبح هر یک از ما در خانه خود نشسته و در انتظار فرود آمدن ستاره ای بودیم و کسی که بیش از دیگری در آن طمع داشت، پدر من عباس بود و زمانی که سپیده دمید، آن ستاره از جا کنده شده و در خانه علی پسر ابیطالب سقوط کرد. پس رسول خدا به علی فرمود: یا علی! سوگند به خائی که مرا به نبوت مبعوث کرده اس، وصایت و خلافت و امامت پس از من، برای تو واجب است. منافقان که عبدالله پسر ابی و یارانو او بودند، گفتند: محمد در محبت پسر عمویش گمراه شده و درباره او، از روی وحی سخن نمیگوید. خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل کرد: قسم به ستاره، وقتی که فرود آمد، خداوند – عز و جل میفرماید، قسم به خالق نجم، وقتی که فرود آمد، که صاحب شما گمراه نشده، یعنی در محبت علی پسر ابیطالب و از راه بیرون نرفته و به دلخواه خود یعنی درباره او سخن نمیگوید، جز آن چه که برایش وحی میشود. امالی شیخ صدوق، برگ 889
مهدی از حسین پسر علوان از عمرو پسر ثابت از پدرش از سعد پسر ظریف از اصبغ پسر نباته از امیرالمونین نقل کرد که : روزی در بالای منبر کوفه فرمود : منم سرور اوصیا منم سرور پیامبران منم پیشوای مسلمانان و پیشرو تقواپیشگان و ولی مومنان و شوی برترین زنان عالم . منم صاحب انگشتر در دست راست و مالنده پیشانی به خاک منم کسی که دو بار هجرت نمود و در دو بیعت دست بیعت داد و منم صاحب بدر و حنین و منم که با دو شمشیر نبرد کرده ام و روی دو اسب نشسته ام منم وارث علوم اول و حجت خداوند بر جهانیان بعد از پیام آوران و محمد پسر عبدالله وخاتمه بخش پیامبران . دوست دارندگان من مورد رحمت اند و دشمنانم لعنت شدگان و حبیبم رسول خدا بسیار میگفت : یا علی دوست داشتن تو ایمان و تقوی است و بغض تو کفر و نفاق و منم خانه حکمت و تو کلید آو و دروغ گفت کسی که گمان کرد مرا دوست میدارد و تو را دشمن داشت و سلام خداوند بر محمد و آل او. امالی شیخ صدوق، برگ ۴۷
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْدَانَ الْقَلَانِسِيِّ قَالَ قُلْتُ لِلْعَمْرِيِّ قَدْ مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ فَقَالَ لِي قَدْ مَضَى وَ لَكِنْ قَدْ خَلَّفَ فِيكُمْ مَنْ رَقَبَتُهُ مِثْلُ هَذِهِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ اصول كافى جلد 2 صفحه 118 رواية 4 حمدان قلانسى گويد: به عمرى (به فتح عين نامش عثمان بن سعيد است و او اولين كس از نواب اءربعه امام زمان عليه السلام است ) گفتم : امام حسن عسكرى در گذشت ، به من گفت : او در گذشت ولى جانشينى در ميان شما گذاشت كه گردنش به اين حجم است و با دست اشاره كرد. شرح : علامه مجلسى (ره ) گويد: يعنى انگشت ابهام و سبابه از هر دو دست را گشود و ميان آنها را باز كرد تا اشاره به اندازه حجم گردن آن حضرت كند، چنانچه در ميان عرب و عجم مرسومست و مقصودش اين است كه گردن آن حضرت قوى و زيباست (و ممكن است با همين اشاره سن آن حضرت را هم تا حدى معين كرده باشد).
محمد بن مسلم گويد: كلمه محدث نزد امام صادق عليه السّلام ذكرشد، حضرت فرمود، محدث كسى است كه صدا را بشنود و شخص را نبيند، بحضرت عرضكردم : قربانت گردم . امام از كجا ميفهمد كه آن كلام فرشته است ؟ فرمود آرامش و وقارى باوعطا مى شود كه ميفهمد آن كلام از فرشته است . اصول كافى جلد 2 صفحه 14 رواية 4
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع قَالَ إِذَا رُفِعَ عِلْمُكُمْ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ اصول كافى جلد 2 صفحه 142 روايت 24 ابوالحسن سوم (امام هادى ) عليه السلام فرمود: هرگاه پيشواى شما (دانش شما) از ميان شما برداشته شود، از زير پاى خود منتظر فرج باشيد. شرح : اين روايت سه گونه معنى ميشود: 1 هرگاه امام شما غايب شد، هميشه و در هر حال مثل اينكه چيزى را بآسانى از زير پاى خود برميگيريد. انتظار فرج داشته باشيد، اگر چه فرج و ظهور امام نزد خدا دور باشد، 2 هرگاه علوم و معارف دينى از ميان شما برخيزد و جهان را جهالت و بى خبرى فراگيرد بدانيد كه فرج نزديكست 3 هرگاه امام شما غايب شود سر بزير اندازيد و گوشه گيرى و شكيبائى ورزيد كه شكيبائى كليد فرج و گشايش است .
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا أَنْ قَضَى مُحَمَّدٌ نُبُوَّتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنْ يَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِى عِنْدَكَ وَ الْإِيْمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِى أَهْلِ بَيْتِكَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنِّى لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ ذُرِّيَّاتِ الْأَنْبِيَاءِ ابو حمزه ثمالى گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: چون محمد وظيفه نبوت خود را انجام داد و عمرش بپايان رسيد، خدايتعالى باو وحى كرد: اى محمد! تبوتت را گذرانيدى و عمرت به آخر رسيد اكنون آن دانشى كه نزد تو است و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت خاندان خود را بعلى بن ابيطالب بسپار، زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذريه تو قطع نكنم ، چنانكه از ذريه هاى پيغمبران قطع نكردم . اصول كافى جلد 2 صفحه 54 رواية 2
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدٍ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَبْدِيِّ مِنْ عَبْدِ قَيْسٍ عَنْ ضَوْءِ بْنِ عَلِيٍّ الْعِجْلِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ سَمَّاهُ قَالَ أَتَيْتُ سَامَرَّاءَ وَ لَزِمْتُ بَابَ أَبِى مُحَمَّدٍ ع فَدَعَانِى فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمْتُ فَقَالَ مَا الَّذِى أَقْدَمَكَ قَالَ قُلْتُ رَغْبَةٌ فِى خِدْمَتِكَ قَالَ فَقَالَ لِى فَالْزَمِ الْبَابَ قَالَ فَكُنْتُ فِى الدَّارِ مَعَ الْخَدَمِ ثُمَّ صِرْتُ أَشْتَرِى لَهُمُ الْحَوَائِجَ مِنَ السُّوقِ وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْ غَيْرِ إِذْنٍ إِذَا كَانَ فِى الدَّارِ رِجَالٌ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً وَ هُوَ فِى دَارِ الرِّجَالِ فَسَمِعْتُ حَرَكَةً فِى الْبَيْتِ فَنَادَ
انِى مَكَانَكَ لَا تَبْرَحْ فَلَمْ أَجْسُرْ أَنْ أَدْخُلَ وَ لَا أَخْرُجَ فَخَرَجَتْ عَلَيَّ جَارِيَةٌ مَعَهَا شَيْءٌ مُغَطًّى ثُمَّ نَادَانِيَ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ وَ نَادَى الْجَارِيَةَ فَرَجَعَتْ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهَا اكْشِفِى عَمَّا مَعَكِ فَكَشَفَتْ عَنْ غُلَامٍ أَبْيَضَ حَسَنِ الْوَجْهِ وَ كَشَفَ عَنْ بَطْنِهِ فَإِذَا شَعْرٌ نَابِتٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَى سُرَّتِهِ أَخْضَرُ لَيْسَ بِأَسْوَدَ فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ ثُمَّ أَمَرَهَا فَحَمَلَتْهُ فَمَا رَأَيْتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ حَتَّى مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ ع
ضوء بن على از مردى از اهل فارس كه نامش را برده نقل ، مى كند كه : به سامرا آمدم و بدر خانه امام حسن عسكرى عليه السلام چسبيدم ، حضرت مرا طلبيد، من وارد شدم و سلام كردم فرمود: پس دربان ما باش ، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم ، گاهى مى رفتم ، هر چه احتياج داشتند از بازار مى خريدم ، و زمانيكه در خانه ، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى گشتم . روزى (بدون اجازه ) بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حركت و صدائى شنيدم ، سپس به من فرياد زد: باءيست ، حركت مكن : من جراءت در آمدن و بيرون رفتن نداشتم ، سپس كنيزكى كه چيز سرپوشيدئى همراه داشت ، از نزد من گذشت : آنگاه مرا صدا زد كه درآى ، من وارد شدم و كنيز را هم صدا زد، كنيز نزد حضرت بازگشت ، حضرت به كنيز فرمود: از آنچه همراه دارى ، روپوش بردار، كنيز از روى كودكى سفيد و نيكو روى پرده برداشت ، و خود حضرت روى شكم كودك را باز كرد، ديدم موى سبزى كه بسياهى آميخته نبود از زير گلو تا نافش روئيده است، پس فرمود: اين است صاحب شما و بكنيز امر فرمود كه او را ببرد، سپس من آن كودك را نديدم ، تا امام حسن عليه السلام وفات كرد
اصول كافى جلد 2 صفحه 119 رواية 6
جابر گويد: از امام باقر عليه السّلام درباره علم عالم (يعنىپيغمبر و امام ص ) پرسيدم ، فرمود:اى جابر! همانا در پيغمبران و اوصياء پنج روحست : 1 روح القدس 2 روح ايمان 3 روح زندگى (حركت ) 4 روح شهوت ،اى جابر، ايشان بوسيله روح القدس امور و مطالب زير عرش را تا زير خاك بدانند. سپس فرموداى جابر اين چهارروح اخير را پيش آمد و آفت ميرسد، ولى روح القدس بازى و ياوه گرى نكند. اصول كافى جلد 2صفحه 16 رواية 2
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَجِ قَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ اصول كافى جلد 2 صفحه 145 روايت 31 محمد بن فرج گويد: امام باقر عليه السلام به من نوشت : زمانيكه خداى تبارك و تعالى بر خلقش خشم كند، ما را از مجاورت آنها دور كند. (پس غيبت امام عليه السلام زمان دليل خشم خداست و بندگانش ).
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِى بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ص أَلْفَ حَرْفٍ كُلُّ حَرْفٍ يَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ امام باقر عليه السلام فرمود: رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بعلى هزار حرف آموخت كه از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت . اصول كافى جلد 2 صفحه 61 رواية 5
عَلِيٌّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنِ الْقَنْبَرِيِّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ قَنْبَرٍ الْكَبِيرِ مَوْلَى أَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ جَرَى حَدِيثُ جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ فَذَمَّهُ فَقُلْتُ لَهُ فَلَيْسَ غَيْرُهُ فَهَلْ رَأَيْتَهُ فَقَالَ لَمْ أَرَهُ وَ لَكِنْ رَآهُ غَيْرِى قُلْتُ وَ مَنْ رَآهُ قَالَ قَدْ رَآهُ جَعْفَرٌ مَرَّتَيْنِ وَ لَهُ حَدِيثٌ اصول كافى جلد 2 صفحه 123 روايه 9 احمد بن نضر گويد: نزد قنبرى خادم حضرت رضا عليه السلام كه از اولاد قنبر بزرگ (غلام اميرالمؤ منين عليه السلام ) است ، سخن از جعفر بن على (جعفر كذاب ) به ميان آمد، او وى را نكوهش كرد، من گفتم غير او كسى از نسل امام نيست ، مگر تو كسى را ديده ئى ؟! گفت : من نديده ام ولى غير من ديده است ، گفتم : كه او را ديده است ؟ گفت : جعفر دو مرتبه او را ديده و او را داستانى است شرح : آن داستان اينست كه : قنبرى گويد، هنگاميكه جعفر كذاب براى گرفتن ميراث امام عسكرى عليه السلام نزاع و جدال مى كرد، امام عصر عج از جاى نامعلومى ظاهر شد و فرمود: اى جعفر! چرا متعرض حقوق من مى شوى ؟ او متحير و مبهوت گشت و آن حضرت هم غايب شد. سپس جعفر هر چند ميان مردم گشت او را نديد و بار ديگر چون جده آن جضرت ، مادر امام حسن عسكرى وفات كرد، خودش دستو داده بود كه او را در همانخانه دفن كنند، ولى جعفر با ايشان ستيزه مى كرد و مى گفت ؟ اين خانه منست و نبايد ديگرى در آن دفن شود، ناگاه حضرت ظاهر شد و به او فرمود: اى جعفر: اين خانه از تو است ؟! سپس غايب شد و ديگر او را نديدند مرآت ص 241.
ابوبصير گويد: از امام صادق عليه السّلام قول خدايتعالى ((و همچنين روحى از امر خود را بسويت وحى كرديم ، تو نميدانستى كتابو ايمام چيست ؟ – 52 سوره 42 )) را پرسيدم . فرمود: آنمخلوقيست از مخلوقات خداى عزوجل ، بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل ، كه همراه پيغمبرصلى اللّه عليه و آله است ، به او خبر ميدهد و رهبريش مى كند و همراه امامان پس ازوى هم مى باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 17 رواية 1 _____________________ ابوبصير گويد: شنيدم از امام صادق عليه السّلام درباره يساءلونكعن الروح قل الروح من امر ربى )) مى فرمود: مخلوقى است بزرگتراز جبرئيل و ميكائيل كه همراه هيچ يك از پيغمبران گذشته جز محمد صلى اللّه عليه وآله نبوده است ، و آن همراه ائمه مى باشد و ايشان را رهبرى مى كند، چنان نيست كههرچه طلب شود، بدست آيد (پس همراهى اين روح با پيغمبر و امامان فضلى است از خداىتعالى كه به هر كس خواهد عطا كند، و با طلب و كوشش بدستنيايد). اصول كافى جلد 2 صفحه 18 رواية 4
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ شَبَابٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ كَامِلٌ التَّمَّارُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ كَامِلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِيثٌ رَوَاهُ فُلَانٌ فَقَالَ اذْكُرْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِى أَنَّ النَّبِيَّ ص حَدَّثَ عَلِيّاً ع بِأَلْفِ بَابٍ يَوْمَ تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ ص كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ فَقَالَ لَقَدْ كَانَ ذَلِكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَظَهَرَ ذَلِكَ لِشِيعَتِكُمْ وَ مَوَالِيكُمْ فَقَالَ يَا كَامِلُ بَابٌ أَوْ بَابَانِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا يُرْوَى مِنْ فَضْلِكُمْ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ بَابٍ إِلَّا بَابٌ أَوْ بَابَانِ قَالَ فَقَالَ وَ مَا عَسَيْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلَّا أَلْفاً غَيْرَ مَعْطُوفَةٍ يونس بن رباط گويد: من و كامل به خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم كامل به حضرت عرض كردم : قربانت گردم ، فلان شخص حديثى روايت كند، فرمود: آنرا باز گو، عرضكرد: او گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در روز وفاتش بعلى عليه السلام هزار باب حديث كرد و هر بابى مفتاح هزار حديث بود، كه جمعا يك ميليون باب مى شد، فرمود: آرى چنين بود، عرضكردم : قربانت ، آن بابها براى شيعيان و دوستان شما هم ظاهر شد؟ (از آن علوم آگاه گشتند؟) فرمود: اى كامل يك باب يا دو باب آن (از يكباب بيشتر و بدو باب نرسيده ) ظاهر گشت . عرضكردم : قربانت ، بنابراين ، از يك ميليون باب از فضل شما جز يك يا دو باب روايت نشده است ؟ فرمود: توقع داريد كه شما از فضل ما چه اندازه روايت كنيد؟ شما از فضل ما جز يك اءلف غير متصل روايت نكنيد. اصول كافى جلد 2 صفحه 61 رواية 9
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ الْمَدَائِنِ قَالَ كُنْتُ حَاجّاً مَعَ رَفِيقٍ لِى فَوَافَيْنَا إِلَى الْمَوْقِفِ فَإِذَا شَابٌّ قَاعِدٌ عَلَيْهِ إِزَارٌ وَ رِدَاءٌ وَ فِى رِجْلَيْهِ نَعْلٌ صَفْرَاءُ قَوَّمْتُ الْإِزَارَ وَ الرِّدَاءَ بِمِائَةٍ وَ خَمْسِينَ دِينَاراً وَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ فَدَنَا مِنَّا سَائِلٌ فَرَدَدْنَاهُ فَدَنَا مِنَ الشَّابِّ فَسَأَلَهُ فَحَمَلَ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ نَاوَلَهُ فَدَعَا لَهُ السَّائِلُ وَ اجْتَهَدَ فِى الدُّعَاءِ وَ أَطَالَ فَقَامَ الشَّابُّ وَ غَابَ عَنَّا فَدَنَوْنَا مِنَ السَّائِلِ فَقُلْنَا لَهُ وَيْحَكَ مَا أَعْطَاكَ فَأَرَانَا حَصَاةَ ذَهَبٍ مُضَرَّسَةً قَدَّرْنَاهَا عِشْرِينَ مِثْقَالًا فَقُلْتُ لِصَاحِبِى مَوْلَانَا عِنْدَنَا وَ نَحْنُ لَا نَدْرِى ثُمَّ ذَهَبْنَا فِى طَلَبِهِ فَدُرْنَا الْمَوْقِفَ كُلَّهُ فَلَمْ نَقْدِرْ عَلَيْهِ فَسَأَلْنَا كُلَّ مَنْ كَانَ حَوْلَهُ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَقَالُوا شَابٌّ عَلَوِيٌّ يَحُجُّ فِي كُلِّ سَنَةٍ مَاشِياً اصول كافى جلد 2 صفحه 125 روايه 15 شخصى از اهل مدائن گويد: من با رفيقم به حج رفته بوديم ، چون به موقف عرفات رسيديم ، جوانى را ديديم نشسته و لنگ و روپوشى در بر كرده و نعلين زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او بنظر من صد و پنجاه دينار ارزش داشت ، و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد كرديم ، سپس نزد آن جوان رفت و سؤ ال كرد، جوان رفت و سؤ ال كرد، جوان چيزى از زمين بر داشت و به او داد، گدا او را دعا كرد و زياد و جدى هم دعا كرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتيم و به او گفتيم عجبا!! به تو چه عطا كرد؟ او به ما ريگ طلاى دندانه دارى نشان داد كه قريب 20 مثقال بود من به رفيقم گفتم : مولاى ما نزد بوده و ما ندانستيم و آنگاه به جستجويش برخاستيم و تمام موقف را گردش كرديم و او را به دست نياورديم سپس از جمعيتى كه اطرافش بودند از اهل مكه و مدينه راجع به او پرسيديم گفتند: جوانى است علوى كه هر سال پياده به حج مى آيد. شرح : از ظهور معجزه به دست آن حضرت كه سنگ را طلا كرد فهميدند كه او امام عصر (عج ) ولى پيداست كه دلالت اين روايت بر ديدن آن حضرت از روايات سابق كمتر و خفى تر است و چنانچه در مقدمه جلد اول گفتيم روش مرحوم كلينى اين است كه در هز بابى روايات روشن تر و واضحتر را جلوتر ذكر مى كند و هر چه دلالت خفى تر باشد، آنرا دنبال تر مى آورد.
حضرت ابوالحسن عليه السّلام فرمود: ما خانواده در علم و شجاعت برابريم و در بخشيدن (علم و مال به مردم ) بهر اندازه كه دستور داريم ، مى بخشيم . اصول كافى جلد 2صفحه 21 رواية 2
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ وَاقِفٌ عَلَى رَأْسِ أَبِى الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِى الْمَهْدِ فَجَعَلَ يُسَارُّهُ طَوِيلًا فَجَلَسْتُ حَتَّى فَرَغَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِى ادْنُ مِنْ مَوْلَاكَ فَسَلِّمْ فَدَنَوْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ ثُمَّ قَالَ لِيَ اذْهَبْ فَغَيِّرِ اسْمَ ابْنَتِكَ الَّتِى سَمَّيْتَهَا أَمْسِ فَإِنَّهُ اسْمٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ وَ كَانَ وُلِدَتْ لِيَ ابْنَةٌ سَمَّيْتُهَا بِالْحُمَيْرَاءِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع انْتَهِ إِلَى أَمْرِهِ تُرْشَدْ فَغَيَّرْتُ اسْمَهَا يعقوب سراج گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، آن حضرت بالاى سر ابى الحسن موسى كه در گهواره بود، ايستاده و مدتى با او راز مى گفت ، من نشستم تا فارغ شد. نزديكش رفتم ، به من فرمود: نزد مولايت برو و سلام كن ، من نزديك رفتم و سلام كردم ، او با زبانى شيوا به من جواب سلام گفت : سپس به من فرمود: برو و نام دخترت را كه ديروز گذاشتى تغيير ده ، زيرا خدا آن اسم را مبغوض دارد، يعقوب گويد، براى من دخترى متولد شده بود كه نامش را حميراء گذاشته بودم ، امام صادق عليه السلام فرمود: به دستور او رفتار كن تا هدايت شوى . پس من اسمش را تغيير دادم . اصول كافى جلد 2 صفحه 85 رواية 11
محمد بن مسلم گويد شنيدم : اما باقر عليه السلام مى فرمود، انفال همان نفل است و در سوره انفال بريدن بينى است اصول كافى جلد 2 صفحه 498 روايت 6
امام صادق عليه السلام فرمود:
نام صاحب الامر را جز كافر نبرد
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ:
لَا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ إِلَّا كَافِرٌ
نام صاحب الامر را جز كافر نبرد
اصول كافى جلد 2 صفحه 127 رواية 4
معاذبن كثير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: امر وصيت ازآسمان در مكتوبى بر محمد نازل شد، و مكتوب سر به مهر جز راجع به وصيت بر محمد صلىاللّه عليه و آله نازل نگشت . جبرئيل عليه السلام عرض كرد: يا محمد؛ اين است وصيتتو درباره امتت نزد اهل بيتت ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود اى جبرئيل كداماهل بيتم ؟ گفت : برگزيده خدا از ميان ايشان و ذريه او (على و اولادش عليهم السلام ) و اين وصيت براى اينست كه على علم نبوت را از تو ارث ببرد، چنانكه ابراهيم بارثداد و ميراث اين علم براى على عليه السلام و ذريه تو از پشت او است . آنگاه امامصادق عليه السلام فرمود: آن مكتوب چند مهر داشت ، على عليه السلام مهر اول را گشودو به آنچه در آن بود عمل كرد، سپس حسن عليه السلام مهر دوم را گشود و به آنچه در آنماءمور شده بود عمل كرد، چون حسن وفات كرد و درگذشت ، حسين عليه السلام مهر سوم راگشود، ديد در آن نوشته است : ((جنگ كن و بكش و كشته ميشوى ومردمى را براى شهادت با خود ببر، براى ايشان شهادتى جز همراه تو نيست )) او هم عمل كرد و چون خواست در گذرد، پيش از آن ، مكتوب را بعلى بنالحسين عليه السلام داد، او مهر چهارم را گشود و ديد در آن نوشته است : سكوت كن وچون علم در پرده شده سر بزير انداز (نسبت بعلمى كه پوشيده شده سر بزير انداز) چوناو خواست وفات كند و در گذرد، آنرا بمحمد بن على داد، او مهر پنجم را گشود، ديد درآن نوشته است : ((كتاب خداى تعالى را تفسير كن و پدرت را تصديقنما (مثل او خاموشى گزين ) و ارث امامت را به پسرت بده ، و امت را نيكو تربيت كن ،و بحق خداى عزوجل قيام كن ، و در حال ترس و امنيت حق را بگو و جز از خدا مترس )) او هم عمل كرد و سپس آنرا بشخص بعد از خود داد، معاذ گويد: من عرضكردم : قربانت گردم ، آنشخص شمائيد؟ فرمود: اى معاذ؛ من از چيزى باك ندارم جز اينكهبروى و عليه من روايت كنى (يعنى آرى منم ، اما اين خبر را به مخالفين و دشمنان مامگو) عرض كردم : من از خدائى كه اين مقام را از پدرانت بتو رسانيده است ، خواستارمكه تا پيش از وفات شما، مانند آنرا به اولادت عطا كند، فرمود: اى معاذ چنين كردهاست ، عرض كردم او كيست قربانت گردم ؟ فرمود اين اين شخص خوابيده و با دست خوداشاره بعبد الصالح (موسى بن جعفر عليه السلام ) كرد كه خوابيده بود. اصول كافى جلد 2 صفحه 28 رواية 1
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ وَ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَكِّيَّةٌ وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا اسْجُدِى لِرَبِّكِ فَأَخَذَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ بِأَبِى وَ أُمِّى مَنْ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ صفوان جمال گويد: از امام صادق عليه السلام درباره صاحب امر امامت پرسيدم ، فرمود: صاحب اين امر بازى و بيهوده گرى نكند، آنگاه ابوالحسن موسى كه كودك بود و بزغاله اى مكى همراه داشت و به او مى گفت ((پروردگارت را سجده كن )) آمد امام صادق عليه السلام او را در آغوش كشيد و فرمود: پدر و مادرم فداى كسى كه بازى و بيهوده گرى نكند (پس امام عليه السلام اگر چه كودك باشد، از بزغاله اى هم كه وسيله بازى كودكان است ، استفاده ذكر خدا و ياد ربوبيت او و خضوع در پيشگاه مقدسش مى كند). اصول كافى جلد 2 صفحه 87 رواية 15
ضريس كناسى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: از چه راهى مردم گرفتار زنا مى شوند؟ گفتم : نمى دانم ، قربانت گردم . فرمود: از راه خمس مااهلبيت (كه نمى پردازند) مگر شيعيان پاكزاده ما كه خمس براى آنها حلال گشت تاحلالزاده به دنياآيند. اصول كافى جلد 2 صفحه 502 روايت 16 __________________________ امام باقر يا صادق عليهما السلام فرمود: سخت ترين حالى كه مردم در قيامت دارند اينست كه صاحب خمس بپا خيزد و بگويد: پروردگارا! خمس من ! و ما آنرا براى شيعيان خود حلال ساختيم تا ولادتشان حلال و پاك باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 502 روايت 20