بایگانی دسته‌ها: یاوه

یاوه های بزرگان دین، بانک داده حدیث زندیق

عصای موسی، اسباب بازی امام باقر

امام باقر(ع) فرمود: عصای موسی(ع) از آن آدم(ع) بود و بدست شعیب افتاد و از آن پس به موسی بن عمران رسید و همان عصا نزد ما است و بهمین تازگی من آن را بررسی کردم مانند روزیکه از درختش برکنده اند سبز است و چون از اون پرسیده شود بسخن آید برای قائم ما آماده است و با آن همان کار کند که موسی(ع) میکرد و آن عصا هراس آور است و هر چه جادو کنند ببلعد و هر چه فرمانش دهند بکند و چون یورش برد ببلعد هر چه جادو کرده اند، دو شعبه(چون دو کام) از او باز شود که یکی روی زمین باشد و دیگری بر سقف و میان آن دو چهل ذراع(بیست گز) فاصله باشد و با زبان خود آنچه جادو کنند به کام خود کشد. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 446

ماست مالی کردن و دروغگویی در حدیث از امام صادق

3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟

فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟

فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند.

زراره بن اعین گوید یک مسئله از امام باقر پرسیدم و بمن جوابی داد، سپس مردی آمد و همان مسئله را پرسید و بخلاف جوابی که بمن داده بود باو جواب داد،

پس از آن مرد دیگری آمد و باو جواب سومی داد محالف آن دو، چون آن دو مرد بیرون شدند، گفتم یابن رسول الله دوتن عراقی از شیعیان شما آمدند و یک مسئله پرسیدند و بهر کدام جواب دیگری دادی؟

فرمود: ای زراره این محققا برای ما بهتر است و شمارا و مارا پایدارتر میکند و اگر همه ی شما شیعیان یک رای باشید، مردم بوحدت و اعتقاد شما نسبت به ما پی میبرند، و زندگی ما و شما متزلزل و ناپایدار میشود، گوید پس از آن بامام صادق گفتم، اگر شیعیان خود را بر نوک نیزه و بر آتش برانید، انجام میدهند و با این حال جوابهای مختلف به آنها میدهید؟ گوید همان جواب پدرش را بمن داد.

اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111 و 112

یکی از اصحاب گوید، امام صادق بمن فرمود: بگو بدانم اگر امسال حدیثی بتو گفتم و سال آینده آمدی و بخلاف آن بتو حدیثی گفتم، بکدام عمل کنی؟ گوید، گفتم: باخیر عمل کنم، فرمود: خدایت رحمت کند.

همانجا، برگ 112

امامان چگونه بدنیا می آیند؟

ابو بصير گويد:

همراه امام صادق عليه السلام حج گزارديم در ساليكه پسرش موسى متولد شد. چون در اءبواء (منزلى در ميان مكه و مدينه ) فرود آمديم ، براى ما صبحانه آوردند، و چون آن حضرت به اصحابش غذا مى داد، زياد و خوب تهيه مى كرد، ما مشغول خوردن بوديم كه فرستاده حميده (همسر امام صادق عليه السلام ) آمد و گفت : حميده مى گويد من خود را از دست داده ام و درد زائيدن در خود احساس مى كنم و شما به من دستور داده ايد كه نسبت به اين پسرت پيش از شما اقدامى نكنم . حضرت صادق عليه السلام بر خاست و با فرستاده به رفت . چون برگشت ، اصحابش عرض كردند: خدايت مسرور كند و ما را قربانت نمايد، با حميده چه كردى ؟ فرمود: خدا سلامتش داشت و به من پسرى عطا فرمود كه در ميان مخلوقش از همه بهتر است و حميده از آن مولود به من مطلبى گفت كه گمان كرد من آن را نمى دانم ، در صورتيكه من به آن داناترم . عرض كردم : قربانت ، حميده نسبت به آن مولود به شما چه خبرى داد؟ فرمود: گفت چون از شكمش فرود آمد، دستها به زمين نهاده ، سر به آسمان بلند كرد، من به او خبر دادم كه اين عمل نشانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و نشانه وصى بعد از اوست ، عرض كردم : قربانت : اين چگونه نشانه اى است براى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و وصى بعد از او؟ فرمود: در آن شبى كه نطفه جدم (زين العابدين عليه السلام ) بسته شد شخصى (فرشته ئى ) جامى نزد پدرش آورد كه در آن شربتى بود، رقيق تر از آب و نرمتر از كره و شيرين تر از عسل و خنك تر از برف و سفيدتر از شير، و به او آشامانيد و دستور نزديكى داد، او برخاست و نزديكى كرد و نطفه جدم بسته شد، و چون شبى كه نطفه پدرم بسته شد، فرا رسيد شخصى نزد جدم آمد و آن را به جدم آشاماند، چنانكه به پدر جدم آشامانيد و بوى دستور داد چنانكه به او دستور داد، جدم برخاست و نزديكى كرد و نطفه پدرم بسته شد، و چون شبى كه نطفه من بسته شد فرا رسيد، شخصى نزد پدرم آمد و به او آشامانيد آنچه را به آنها آشامانيد و دستورش داد آنچه به آنها دستور داد، پدرم برخاست و نزديكى كرد، و نطفه من بسته شد، و چون شبى كه نطفه پسرم بسته شد فرا رسيد، شخصى نزد من آمد چنانكه نزد آنها آمد و با من همان رفتار كرد كه با آنها كرد، پس من بسم خدا برخاستم و از آنچه خدايم مى بخشد شادمان بودم ، و نزديكى كردم و نطفه پسرم همين مولود بسته شد، متوجهش باشيد كه او به خدا پس از من صاحب شماست . همانا نطفه امام از نوشابه اى است كه به تو خبر دادم و چون آن نطفه چهار ماه در زهدان جايگزين باشد و روح در آن ايجاد شود، خداى تبارك و تعالى فرشته ئى كه نامش حيوان است برانگيزد تا بر بازوى راستش نويسد ((كلمه پرودگارت با راستى و عدالت پايان يافت ، كلمات خدا را دگرگون كننده ئى نيست و او شنوا و داناست )) (مقصود از كلمه همان امام است ). و چون از شكم مادرش فرود آيد، دستهايش را بر زمين گذارد و سرش را به آسمان بلند كند، اما دست بزمين گذاردنش ، رمز اين است كه : هر علمى را كه خدا از آسمان به زمين فرستد، او دريافت كند و اما سر به آسمان برداشتن براى اين است كه : ندا دهنده ئى از درون عرش ، از جانب پرودگار عزت و از افق اعلى او را بنام خود و نام پدرش صدا زند و بگويد: اى فلان بن فلان ثابت باش تا برجا بمانى (در تمام گفتار و كردارت از روى علم و بصيرت بر حق ثابت باش تا امامتت ثابت شود). براى عظمت خلقتت تو برگزيده از ميان خلق منى و محل راز و صندوق علم و امين وحى و خليفه روى زمين من هستى ، براى تو و هر كه از تو پيروى كند، رحمتم را واجب كردم و بهشتم را بخشيدم و در جوار خود در آوردم ، به عزت و جلالم هر كه با تو دشمنى كند با عذاب سختم او را بسوزانم ، اگر چه در دنيا از رحمت واسعه ام به او هم توسعه دهم . و چون آواز منادى پايان يابد، امام با دست بزمين و سر بسوى آسمان جوابش دهد و بگويد ((خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهى دهند كه شايسته پرستشى جز او نيست ، به عدالت قيام كرده ، معبودى جز خداى تواناى حكيم نيست 18 سوره 3)) و چون چنين گويد، خدايش علم اول و علم آخر به او عطا كند و مستحق ملاقات روح در شب قدر گردد. عرض كردم : قربانت ، روح همان جبرئيل نيست ؟ فرمود روح از جبرئيل بزرگتر است ، جبرئيل از جنس فرشتگان است و روح مخلوقى است بزرگتر از فرشتگان عليهم السلام . مگر نه اين است كه خداى تبارك و تعالى فرمايد: ((فرشتگان و روح فرود آيند 5 سوره قدر)) (پس روح غير از فرشته است ).

اصول كافى جلد 2 صفحه 225 روايت 1

حسن بن راشد گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود: زمانى كه خداى تبارك و تعالى بخواهد امام را خلق كند به فرشته ئى دستور دهد كه شربتى از آب زير عرش گرفته به پدر امام بياشاماند، پس آفرينش امام از آن شربت است ، آنگاه چهل شبانه روز در شكم مادر است و صدا نمى شنود و بعد از آن گوشش براى شنيدن سخن باز مى شود، و چون متولد شود همان فرشته مبعوث شود و ميان دو چشم امام بنويسد كلمه پرودگارت براستى و عدالت پايان يافت كلمات او را دگرگون كننده ئى نيست و او شنوا و داناست و چون امام پيش از وى در گذرد، براى او مناره ئى از نور افراشته شود كه به وسيله آن كردار همه مردم را ببيند، و خدا بر خلقش بدان احتجاج كند

اصول كافى جلد 2 صفحه 228 روايت 2

يونس بن ظبيان گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود: همانا خداى عزوجل چون خواهد امامى را از امامى ديگر خلق كند، فرشته ئى را مبعوث كند تا شربتى از آب زير عرش بگيرد و به امامش دهد تا بنوشد، سپس چهل روز در رحم بماند و سخن نشنود و بعد از آن سخن شنود. و چون مادرش او را بزايد، خدا همان فرشته ئى را كه نوشابه بگرفت بفرستد تا بر بازوى راست امام نويسد ((كلمه پروردگارت براستى و عدالت پايان يافت ، براى كلمات او دگرگون كننده ئى نيست )) و چون به امر امامت قيام كند خدا در هر شهرى برايش مناره ئى بر افرازد كه به وسيله آن اعمال بندگان را بنگرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 229 روايت 3 اسحاق بن جعفر گويد: شنيدم پدرم (امام صادق عليه السلام ) مى فرمود: هنگاميكه مادران ائمه به آنها باردار شوند، سنتى مانند بيهوشى ايشان را فرا گيرد كه اگر در روز باشد يك روز و اگر در شب باشد يك شب در آن حال بسر برد، سپس در خواب بيند كه مردى او را به پسرى دانا و بردبار مژده مى دهد، او از آن مژده مسرور گردد و از خواب بيدار شود، و از طرف راستش از جانب خانه صدائى شنود كه گويد: بخير آبستن شدى و به سوى خير بگرائى ، و با خير آمدى (خير آوردى ) مژده باد ترا به پسرى بردبار و دانا، و در تن خود احساس سبكى كند و پس از آن از پهلوها و شكمش ناراحتى نبيند. و چون ماه نهم شود در خانه ، آواز بلندى (صداى حركتى ) بگوشش رسد و چون شب زائيدنش فرا رسد، در خانه نورى ظاهر شود كه جز او و پدرش آن را نبينند (چنانكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرشته را مى بيند و ديگران نمى بينند) و چون او را بزايد نشسته باشد (نه آنكه با سر فرود آيد) و برايش گشايش شود تا چهار زانو بيرون آيد و پس از اينكه روى زمين قرار گيرد، بچرخد تا قبله به هر طرف باشد، از آن منحرف نشود، سپس سه بار عطسه كند و با انگشت به حمد خدا اشاره كند (چنانكه مستحب است پس از عطسه انگشت را سر بينى گذاشته و حمد خدا گويند) و ناف بريده و ختنه شده باشد و دندانهاى رباعيش از بالا و پائين و دودندان نيش و دودندان ضاحكه اش بر آمده باشد (گويا نبودن دندانهاى ديگر براى اين است كه پستان مادر را آزرده نكند) و در مقابلش نورى مانند شمش طلا بدرخشد و تا يك شبانه روز از دودستش نورى طلائى ساطع است و پيغمبران هم در زمان تولد چنينند (نسبت به تمام حالات ) و همانا اوصياء آويزه (اشرف اولاد) پيغمبرانند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 230 روايت 5 امام باقر عليه السلام فرمود:

امام را ده علامت است :

1 پاكيزه وختنه شده متولد شود.

2 چون بدنيا آيد كف دست بزمين نهاده ، بشهادتين آواز بردارد.

3 محتلم نشود (پليدى جنابت باو نرسد اگر چه عسل بر او واجبست ).

4 چشمش بخوابد ولى قلبش بخواب نرود.

5 دهن دره و بغل باز كردن ندارد.

6 از پشت سر ببيند چنانكه از پيش رو بيند.

7 مدفوعش بوى مشك دهد.goh

8 زمين وظيفه دارد آنرا بپوشاند و فرو برد.

9 چون زره رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را پوشد بقامتش رساباشد و چون مرد ديگرى پوشد، كوتاه قد باشد و يا دراز قامت يك وجب بلندتر آيد.

10 تا زمان زفاتش محدث باشد (فرشته باو خبر دهد).

اصول كافى جلد 2 صفحه 231 روايت 8

امام صادق چگونه از جدش ماست مالی کردن در تناقض گویی را آموخت

3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟ فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟ فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111

خرما فروشی الهی با دلیوری رایگان

امام صادق عليه السلام فرمود: حسن بن على عليهماالسلام در يكىاز سفره هاى عمره اش همراه مردى از اولاد زبير بود كه به امامتش معتقد بود، در يكىاز آبگاهها، زير درخت خرماى خشكى كه از تشنگى خشك شده بود، فرود آمدند، در زير آندرخت فرشى براى امام حسن انداختند و در برابرش فرشى براى زبيرى ، زير درخت خرماىديگرى ، زبيرى سر بالا كرد و گفت : اگر اين درخت خرماى تازه مى داشت از آن مىخورديم ، امام حسن فرمود: خرما ميل دارى ؟ زبيرى گفت : آرى ، حضرت دست به سوى آسمانبرداشت و دعا كرد به سخنى كه من آن را نفهميدم ، پس درخت سبز شد و بحال خود برگشت وبرگ و خرما برآورد، ساربانى كه مركوب از او كرايه كرده بودند، گفت : بخدا، اين جادواست ، امام حسن عليه السلام فرمود: واى بر تو، جادو نيست ، بلكه دعاى مستجاب پسرپيغمبر است ، پس به سوى درخت بالا رفتند و هر چه خرما داشت چيدند و آنها را كفايتكرد. اصول كافى جلد 2صفحه 361 روايت

اموال منقول و غیر منقول امام صادق

امام صادق فرمود:

ما جمعی هستیم که خدا طاعت مارا فرض کرده است. انفال(غنیمت، جنگ، ملکی که کفار به مسلمانان واگذارند، سر کوهها، کف رودخانه ها، نیزارها و آنچه مانند آنها است) از آن ما است و برگزیده از مال هم(مقصود نخبه غنیمت است که تقریباً اختصاص به سران کفر داشته و پیغمبر و امام آن را برای خود انتخاب میکرده) از آن ما است. ما هستیم راسخون در علم و ما هستیم که محسود شدیم و خدا درباره ما فرموده (58-نسا) آیا بمردم حسد برند بواسطه آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است.

اصول کافی، پوشینه یکم برگ 348

استفاده امام صادق از تکنیک های پیامبر، برای ماست مالیزه کذدن تناقض گویی هایش

3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟ فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟ فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111

امام حسن احتمالاً اکس خورده بوده است

امام حسن عليه السلام فرمود: خدا دو شهر دارد كه يكى در مشرق و ديگرى در مغربست ،گرد آنها ديوارى از آهن است و هر يك از آنها يك ميليون در دارد و در آنجا هفتادميليون لغت است ، تكلم هر لغتى بر خلاف لغت ديگر است و من همه آن لغات و آنچه در آندو شهر و ميان آنهاست مى دانم و بر آنها حجتى جز من و برادرم حسين نيست . اصول كافى جلد 2 صفحه 362 روايت 5

هذیانات امام علی در مورد عرش الله

باب العرش و الکرسی مصاحبه رئیس نصاری با امیرالمومنین 1- جائلیق س- بمن بگو که خدای عز و جف حامف عبض اصت ثا عرش او را حمل میکند؟ ج- خدای عز وجل حامل عرش و آسمانها و زمین است و آنچه در آنها است و در میان آنها است و این گفتار خود خدای عز وجل است (41 سوره 35) براستی خداست که آسمانها و زمین را نگهمیدارد از اینکه از جای خود بدر شوند و اگر از جای خود بدر شوند، احدی نیست پس از خدا که آنها را نگهدارد براستی او است که بردبار و آمرزنده است. س- پس بگو اینکه میفرماید (17 سوره 69) «و بر میدارند عرش پروردگارت را بدوش در این روز هشت کس» چه معنی دارد با اینکه شما میفرمائید او خودش حامل عرش و آسمان ها و زمین است. ج- براستی خدای تعالی عرش را از چهار نور آفریده است. 1- نور سرخ که از آن سرخی، رنگ سرخ به خود گرفته است. 2- نور سبز که از آن سبزی،رنگ سبز به خود گرفته است. 3- نور زرد که از آن زردی، رنگ زرد به خود گرفته است. 4- نور سپید که از آن سپیدی، رنگ سپید به خود گرفته است. و آن دانشی است که خدا بحاملان عرش فرا داده است و آن از نور بزرگواری او است، ببزرگی و نورش دلهای مومنان را بینا کرده و بخاطر بزرگی و نورش نادانان با او دشمنی آغازند و ببزرگی و نورش هر که در آسمانها و زمین است از همه آفریدگان، درخواست وسیله از وی دارند با کردار های مختلف و دین های مشتبه، همه اینها در حمل خدا هستند و خدا بوسیله نور و بزرگواری و نیروی خود آنها را حمل میکند و اینها برای خود قدرت بر زیان و سود و مرگ و زندگی و برخواستن از گور ندارند، هر چیزی از جهان در توان خدا هستی دارد و خدای تبارک و تعالی است که آنها را نگه داشته که از جا در نروند و او است نگهدار هرچه آنها را فرا گرفته است و در آنها است و همان خداست زندگی هر چیز و روشنی هر چیز، مبرا و برتر است از آنچه بناحق گویند بسیار بسیار….. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 230

لب گرفتن پیامبر از نوه نوزادش

– امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل عليه السلام بر محمد صلى للّه عليه و آله نازل شد و گفت : اى محمد! خدا ترا مژده مى دهد به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امت تو او را بعد از تو مى كشند فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان، مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و همان سخن را گفت ، پيغمبر فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت : اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى رساند و ترا مژده مى دهد كه امامت و ولايت و وصيت را در ذريه او قرار داده ، او هم پيغام داد كه من راضى گشتم . ((پس به ناخوشى او را آبستن شد و به ناخوشى زائيد و از آبستن شدن تا از شير گرفتنش سى ماه بود، و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد، گفت : پروردگارا! مرا وادار كن تا نعمت ترا كه به من و به پدر و مادرم انعام كرده ئى سپاس گزارم و عملى شايسته كنم كه پسند تو باشد و بعضى از فرزندانم را شايسته كن ) اگر او نمى فرمود: بعضى از فرزندانم را شايسته كن ، همه فرزندانآنحضرت امام مى شدند، ) و امام حسين از فاطمه عليهماالسلام و از هيچ زن ديگر شير نخورد، بلكه او را خدمت پيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت انگشتابهامش را در دهان او مى گذارد و او باندازه اى كه دو روز و سه روزش را كفايت كند، از آن مى مكيد، پس گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون رسولخدا صلى للّه عليه و آله روئيد. و فرزندى شش ماهه متولد نشد، جز عيسى بن مريم عليه السلام و حسين بن على عليهماالسلام . و در روايت ديگر است كه امام رضا عليه السلام فرمود: حسين را نزدپيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تامى مكيد و به همان اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شيرنخورد. اصول كافى جلد 2 صفحه 365 روايت 4

توضیحات فوق تخصصی امام صادق در مورد شیوه خلفت جهان

جابر از امام باقر (ع) فرمود: براستی نام خدا که اعظم است، هفتاد و سه حرف است و همانا یک حرف از آن را آصف داشت و آنرا بزبان آورد و زمین میان او و تخت بلقیس( از بیت المقدس تا صنعای یمن- در حدود دو ماه راه) تا شد و بهم درنوردید تا آن تخت بدستش رسید و سپس زمین بحال خود برگشت، این کار در کمتر از چشم بهم زدن انجام شد، هفتاد و دو حرف از اسم اعظم نزد ما است و یک حرف از آن مخصوص خداست که برای خویش در علم غیب برگزیده ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 444

عذاداری فرشته های شیعه در بارگاه پروردگار

امام صادق عليه السلام فرمود: چون كار حسين چنان شد كه شد ( اصحاب و جوانهايش كشته شدند و خودش تنها ماند) فرشتگان به سوى خدا شيون و گريه برداشتند و گفتند: با حسين برگزيده و پسر پيغمبرت چنين رفتار كنند؟ پس خدا شبح و سايه حضرت قائم عليه السلام را به آنها نمود و فرمود: با اين انتقام او را مى گيرم .

اصول كافى جلد 2 صفحه 366 روايت 6

توهمات امام صادق

حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2

برادران مسلمانان از طائفه جنیان

سعد اسكاف گويد: راجع به بعضى از كارهاى خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم (هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم ) مى فرمود، عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصى از اتاق خارج شده بسوى من آمدند كه مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستين در بر كرده . از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماى زيباى آنها وضع خود (انتظار در هواى گرم) را فراموش كردم . چون خدمتش رسيدم ، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم ، عرض كردم ، آرى ، بخدا من از وضع خود فراموش كردم ، اشخاصى از نزد من نگذشتند همه يكنواخت و من مردى خوش قيافه تر از آنها نديده بودم ، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اى سعد! آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم : خدمت شما ميآيند؟ فرمود: آرى ميآيند و مسائل دينى و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 1 ابن جبل گويد: در خانه امام صادق عليه السلام ايستاده بوديم كه مردمى شبيه سياه پوستان سودانى بيرون آمدند كه لنگ و روپوشى در برداشتند، از امام صادق عليه السلام راجع بآنها پرسيديم ، فرمود: ايشان برادران جن شما هستند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 2 سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مى خواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و برديف است ، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه بسر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم : قربانت ، امروز بمن دير اجازه فرمودى ، و من اشخاصى عمامه بسر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم ، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟ عرضكردم : نه ، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما ميآيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 3 سدير صوفى گويد: امام باقر عليه السلام مرا بحوائجى كه در مدينه داشت سفارش فرمود، چون بيرون شدم و در ميان دره روحاء بر شتر سوار بودم ، ناگاه انسانى ديدم جامه در نورديده ، بسويش رفتم ، گمان كردم تشنه است ، ظرف آب را باو دادم ، گفت : احتياجى بآن ندارم ، و نامه اى بمن داد كه مهرش هنوز تر بود، چون نگاه كردم ديدم مهر امام باقر عليه السلام است ، گفتم كى نزد صاحب اين نامه بودى ؟ گفت : هم اكنون ، و در نامه مطالبى بود كه حضرت مرا بآنها دستور داده بود، چون من متوجه شدم كسى را نزد خود نديدم (آورنده نامه غايب شد) سپس امام باقر عليه السلام وارد مدينه شد، من ملاقاتش كردم و عرض كردم : قربانت ، مردى نامه شما را بمن داد و مهرش تر بود، فرمود. اى سدير ما خدمتگزارانى از طايفه جن داريم كه هرگاه شتاب داريم ، آنها را مى فرستيم . و در روايت ديگر فرمود: ما پيروانى از جن داريم چنانكه پيروانى از انس داريم ، چون اراده كارى كنيم ، آنها را ميفرستيم اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 4 حكيمه دختر موسى بن جعفر عليه السلام گويد: امام رضا عليه السلام را ديدم در هيزم خانه ايستاده و آهسته سخن مى گويد و من ديگرى را نمى ديدم . گفتم : آقاى من ! با كى آهسته سخن ميگوئى فرمود: اين عامر زهرائى است كه نزد من آمده ، و چيزى ميپرسد و درد دل ميكند. عرض كردم : سرورم ! دوست دارم سخنش را بشنوم ، بمن فرمود: اگر تو سخنش را بشنوى يكسال تب ميكنى ، عرض كردم : آقايم ! دوست دارم بشنوم . فرمود: بشنو، من گوش دادم صدائى مانند سوت شنيدم و تب مرا گرفت تا يكسال . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 5 جابر گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: در آن ميان كه اميرالمؤ منين عليه السلام (در مسجد كوفه ) بر منبر بود، اژدهائى از طرف يكى از درهاى مسجد روى آورد، مردم آهنگ كشتنش كردند اميرالمؤ منين عليه السلام كس فرستاد تا دست نگه دارند، مردم از كشتنش خوددارى كردند و او سينه كشان ميرفت تا پاى منبر رسيد، برخاست و روى دمش ايستاد و بامير المؤ منين عليه السلام سلام كرد، حضرت اشاره فرمود كه بنشيند تا خطبه اش تمام شود، چون از خطبه فارغ گشت ، متوجهش شد و فرمود: كيستى گفت : من عمر و بن عثمان خليفه شما بر طايفه جنم ، پدرم مرد و بمن سفارش كرد خدمت شما آيم و راءى شما را بدست آورم ، اكنون نزد شما آمدم تا چه دستور و نظر فرمائى . اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: ترا بتقواى خدا سفارش ميكنم و اينكه باز گردى و در ميان جنيان بجاى پدرت باشى ، و تو خليفه من هستى بر ايشان . عمرو با اميرالمؤ منين عليه السلام خداحافظى كرد و باز گشت . و او خليفه آنحضرتست بر جنيان من بحضرت عرضكردم : قربانت ، عمرو خدمت شما ميآيد و آمدن بر او واجبست ؟ فرمود: آرى . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 6 نعمان بن بشير گويد: با جابربن يزيد جعفى هم كجاوه بودم ، چون بمدينه رسيديم ، جابر خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و از او خداحافظى كرد و شادمان از نزدش بيرون شد، تا روز جمعه به چاه اخيرجه رسيديم و آنجا نخستين منزلى است كه از فيد بسوى مدينه بر ميگرديم ، چون نماز ظهر را گزاريدم و شتر ما حركت كرد، مرد بلند قامت گندم گونى پيدا شد كه نامه ئى داشت و آنرا بجابر داد. جابر آن را گرفت و بوسيد و بر ديده گذاشت ، در آن نوشته بود: از جانب محمد بن على بسوى جابر بن يزيد، و بر آن نامه مهر سياه وترى بود. جابر باو گفت : كى نزد آقايم بودى ؟ گفت : هم اكنون ، جابر گفت : پيش از نماز يا بعد از نماز؟ گفت : بعد از نماز، جابر مهر را برداشت و شروع بخواندن كرد و چهره اش را درهم مى كشيد تا به آخر نامه رسيد، سپس نامه را نگهداشت و تا بكوفه رسيد او را خندان و شادا
نديدم . شبانگاه بكوفه رسيديم من خوابيدم ، چون صبح شد، بخاطر احترام و بزرگداشت او نزدش رفتم ، ديدمش بيرون شده بجانب من مى آيد. و بجولها را بگردنش آويخته و بر نى سوار شده مى گويد: اءجد منصور بن جمهور اءميراء غير ماءمور (منصور بن جمهور را فرماندهى مى بينم كه فرمانبر نيست ) و اءشعارى از اين قبيل مى خواند. او به من نگريست و من به او، نه او چيزى بمن گفت و نه من باو، من از وضعى كه از او ديدم شروع بگريستن نمودم ، كودكان و مردم گرد ما جمع شدند. و او آمد تا وارد رحبه شد و با كودكان مى چرخيد مردم مى گفتند: ديوانه شد جابر بن يزيد، ديوانه شد. بخدا سوگند كه چند روز بيش نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملك نامه ئى بواليش رسيد كه مردى را كه نامش جابربن يزيد جعفى است پيدا كن و گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست ، والى متوجه اهل مجلس شد و گفت : جابربن جعفى كيست ؟ گفتند: خدا ترا اصلاح كند. مردى بود دانشمند و فاضل و محدث كه حج گزارد و ديوانه شد، و اكنون در ربحه بر نى سوار مى شود و با كودكان بازى مى كند والى آمد و از بلندى نگريست ، او را ديد بر نى سوار است و با بچه ها بازى مى كند، گفت : خدا را شكر كه مرا از كشتن او بر كنار داشت ، روزگارى نگذشت كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و آنچه جابر مى گفت عملى شد. اصول كافى جلد 2 صفحه 245 روايت 7

خداوند در هنگام بیکاری چگونه خود را سرگرم میکند؟

امام صادق (ع) فرمود، براستی چون خدای عزوجل برای بنده خیر و خوبی خواهد بدلش پرتوی افکند و گوشهای دلش را باز کند و فرشته ای بر او گمارد که کمک او باشد و او را یاری دهد و چون برای بنده ای بد خواهد، نقطه سیاهی بدلش اندازد و گوشهای دلش را بربندد و بر او شیطانی گمارد که گمراهش کند، سپس این آیه را خواند (126-انعام): هر که را خدا خواهد که ره نماید او را نسبت باسلام خوشبین و بافهم سازد و هر که را که خواهد گمراه کند او را دل تنگ و بد بین نماید که گویا خود را بآسمان پرتاب میکند (یعنی مسلمانی به نظر او چنان سخت آید که گویا میخواهد بآسمان بالا رود). اصول کافی، پوشینه یکم برگ 310

حل مشکلات ناموسی جک و جانوران توسط امام باقر

محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4

چهل هزار دینار بخشش

فرزدق از این امر نزد امام سجاد شکایت برد و آن حضرت به وی چهل هزار دینار بخشید و به وی فرمود : اگر به بیش از این احتیاج می داشتی حتما به تو می بخشیدم. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 506

کرک و پر فرشته ها در خانه ائمه میریخت

حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2 ابو حمزه ثمالى گويد. خدمت حضرت على بن الحسين عليهماالسلام رسيدم ، ساعتى در حياط توقف كردم و سپس وارد اتاق شدم ، حضرت چيزى از زمين برميچيد و دستش را پشت پرده مى برد و بكسى كه در آن اطاق بود مى داد. من عرض كردم : قربانت ، چيست كه مى بينم برميچينى ؟ فرمود: زياديهائى از پر فرشتگانست كه چون از نزد ما ميروند، (با ما خلوت ميكنند) آنها را جمع ميكنيم ، و تسبيح (بازوبند) فرزندان خود ميكنيم . عرض كردم : قربانت ، فرشتگان نزد شما ميآيند؟ فرمود: اى اباحمزه ! آنها روى متكاها جا را بر ما تنگ ميكنند. اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 3 موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را باو عرض كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 4

خداوند چگونه مردم را شیعه میکند؟

فضیل بن یسار گوید: به امام صادق(ع) گفتم: مردم را به این مذهب شیعه بخوانیم؟ فرمود: ای فضیل نه! براستی چون خدا خیر بنده ای را خواهد به فرشته ای فرمان دهد گردنش را بگیرد و او را خواه ناخواه وارد این مذهب کند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 311

امام باقر در میان جک و جانوران هم امر به معروف و نهی از منکر میکرده است

محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4

تعریف عقل از امام ششم

شخصی از امام ششم پرسید عقل چیست؟فرمود چیزیست که با ان خدا را بپرستند و بهشت بدست اورند . راوی گفت انچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود نیرنگ و شیطنت بود که مثل عقل است ولی عقل نیست . اصول کافی، پوشینه یکم برگ 16

اموال منقول و غیر منقول امام صادق و مزایای امامت

امام صادق فرمود:

ما جمعی هستیم که خدا طاعت مارا فرض کرده است. انفال(غنیمت، جنگ، ملکی که کفار به مسلمانان واگذارند، سر کوهها، کف رودخانه ها، نیزارها و آنچه مانند آنها است) از آن ما است و برگزیده از مال هم(مقصود نخبه غنیمت است که تقریباً اختصاص به سران کفر داشته و پیغمبر و امام آن را برای خود انتخاب میکرده) از آن ما است. ما هستیم راسخون در علم و ما هستیم که محسود شدیم و خدا درباره ما فرموده (58-نسا) آیا بمردم حسد برند بواسطه آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است.

اصول کافی، پوشینه یکم برگ 348

خواندن نماز در حال مستی امام علی مقدمه تحریم شرابخواری

سنن ابوداوود، پوشینه 3 بخش 1382 ، تحریم شراب، شماره 3663 (3186) حدثنا ‏ ‏مسدد ‏ ‏حدثنا ‏ ‏يحيى ‏ ‏عن ‏ ‏سفيان ‏ ‏حدثنا ‏ ‏عطاء بن السائب ‏ ‏عن ‏ ‏أبي عبد الرحمن السلمي ‏ ‏عن ‏ ‏علي بن أبي طالب ‏ ‏عليه السلام ‏ ‏أن رجلا من ‏ ‏الأنصار ‏ ‏دعاه ‏ ‏وعبد الرحمن بن عوف ‏ ‏فسقاهما قبل أن تحرم الخمر فأمهم ‏ ‏علي ‏ ‏في المغرب فقرأ ‏ ‏قل يا أيها الكافرون ‏ ‏فخلط ‏ ‏فيها فنزلت ‏»لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون» منقول است از مسدد از یحیی از سفیان از عطاء بن السائب از ‏أبي عبد الرحمن السلمي که ‏علي بن أبي طالب ‏ ‏عليه السلام ‏گفت: مردی از انصار او (علی را) و عبد الرحمن بن عوف را پیش از حرام شدن شراب فراخواند و به آنها شراب نوشانید. پس از آن علی آنها را در نماز جماعت عصر امامت کرد و سوره «کافرون» («ای کافران») را به غلط خواند و در آن گیچ شد. پس از این ماجرا آیه «‏لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون» (ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می‌گویید (و چه می‌کنید)) (سوره نساء آیه 43) نازل شد.

واجبی کشیدن امام حسین قبل از کشته شدن

چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیگر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آممد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بیر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.

تاریخ کامل، نوشته عزالدین ابن اثیر، برگردان دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، تهران 1382، پوشینه پنجم برگ 2235

نوره کشیدن از فرهنگ فارسی معین: (رِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل .) (عا.) مالیدن نوره به بدن ، واجبی کشیدن منبعی دیگر: هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد، امام حسين عليه السّلام صبح زود، دستور داد خيمه‏اى برپا كردند، و ظرف بزرگى در ميان خيمه نهادند و در ميان آن ظرف مشك فراوان بود، و در كنار آن (يا در داخل آن) نوره نهادند، آنگاه امام حسين عليه السّلام براى تنظيف به درون خيمه رفت. روايت شده: برير بن خضير همدانى، و عبد الرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در خيمه ايستادند تا بعد از امام عليه السّلام براى تنظيف داخل خيمه شوند، در اين هنگام برير با عبد الرّحمن شوخى مى‏كرد و مى‏خنديد. عبد الرّحمن به او گفت: «اى برير! آيا مى‏خندى؟ اكنون وقت خنده و شوخى نيست.» برير جواب داد: «بستگانم مى‏دانند كه من نه در جوانى و نه در پيرى اهل شوخى و بيهوده گويى نبوده و نيستم، امّا اكنون كه شوخى كردم به خاطر شادى بسيار است كه در پيش داريم، سوگند به خدا فاصله ما با معانقه با حوريان بهشتى، جز ساعتى نيست كه ما در اين ساعت با اين دشمنان بجنگيم و كشته شويم.»

غم نامه كربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف‏)، سيد على بن موسى بن طاووس (م 664 هجری)، مترجم: محمد محمدى اشتهاردى‏، تهران، نشر مطهر، چ اول‏:1377 ش‏. ص:119.

به سخن آمدن شتر

عمار ياسر گويد: نزد مولاى خودم اميرالمؤمنين عليه السلام بودم كه سر و صداى عظيمى (مسجد) جامع كوفه را فرا گرفت . حضرت به من فرمود: اى عمار ذوالفقار آن كوتاه كننده عمرها را بياور! عمار گويد: آوردم ، حضرت فرمود: اى عمار برو بيرون و آن مرد را از ستم به زن بازدار، اگر بس كرد وگرنه با ذوالفقار جلو او را مى گيرم . عمار گويد: بيرون آمدم ، مرد و زنى را ديدم كه با هم نزاع مى كردند، مرد افسار شتر را گرفته ، هر كدام مى گويد اين شتر، مال من است . به آن مرد گفتم : اميرالمؤمنين تو را از ستم به اين زن نهى مى كند. مرد (گستاخ ) گفت : على به كار خود مشغول باشد و برود دستش را از خونهاى مسلمانان كه در بصره كشته است بشويد! او مى خواهد شتر مرا بگيرد و به اين زن دروغگو بدهد! عمار گويد: برگشتم تا به مولاى خودم خبر دهم ، ناگاه ديدم حضرت خارج شد و آثار خشم در صورتش نمايان بود، به آن مرد فرمود: واى بر تو، شتر اين زن را رها كن ، مرد گفت : شتر مال من است . حضرت فرمود: اى ملعون دروغ مى گوئى ، مرد گفت : چه كسى به نفع زن شهادت مى دهد؟ فرمود: شاهدى كه هيچيك از اهل كوفه آن را تكذيب نمى كند! مرد گفت : اگر شاهدى راستگو شهادت دهد شتر را به زن مى دهم ، حضرت فرمود: اى شتر بگو مالك تو كيست ؟ ناگاه شتر با زبانى گويا گفت : يا اميرالمؤمنين سلام بر تو، نوزده سال است كه اين زن مالك من است ! حضرت به زن فرمود: شترت را بگير. پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام، نويسنده : سيد محمد نجفى يزدى، «آگاهى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از حقانيت ادعاى زن «، نقل از بحارالانوار، پوشینه 40 برگ 267

زمین بر روی چه چیزی قرار دارد

شيخ كليني در روضه كافي ذيل عنوان «حديث الحوت علي اي شي هو» مي نويسد: محمد از احمد از ابن محبوب از جميل بن صالح از ابان بن تغلب روايت كرده كه گغت از ابوعبدالله صادق –پرسيدم: زمين برچه چيز تكيه دارد؟گفت بر ماهي!گفتم ماهي برچه چيز تكيه دارد؟گفت : برآب گفتم آب برچه چيز تكيه دارد؟ گفت بر شاخ گاو نرم تن!گفتم گاو بر چه چيزي تكيه دارد؟گفت بر خاك نمناك!گفتم: خاك نمناك بر چه چيزي تكيه دارد؟گفت:هيهات در اينجا دانش دانشمندان گم گشته است! شيخ كليني در روايتي ديگر علت وقوع زلزله در زمين را توضيح مي دهد: علي بن محمد از صالح از برخي يارانش از عبد الصمد بن بشير از ابو عبدالله صادق-روايت كرده كه گفت:همانا آن ماهي كه زمين را حمل مي كند اين فكر در ضميرش گذشت كه وي با نيروي خود به حمل زمين مي پردازد!پس خداي تعالي ماهي كوچكي به سويش فرستاد كه از يك وجب كوچكتر بودواز فاصله ميان انگشت شست وسبابه بزرگتر بود.آن ماهي كوچك بدرون بيني وي رفت واو غش كرد پس چهل روز در بيني وي ماند آنگاه خداوند بزرگ بر ماهی حامل زمين رافت و رحمت آورد وماهي كوچك ازبيني او بيرون شد.وهرگاه كه خداي عزوجل بخواهد تا در زمين زلزله پديد آيد همان ماهي كوچك را بسوي ماهي بزرگ فرستد وچون ديده اش بر او افتد برخود مي لرزد ودر زمين زلزله پديد مي آيد!!! همين روايت را با مختصر تفاوتي شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه از قول امام صادق آورده است: همانا خداي تبارك وتعالي زمين را آفريد وبه فرمان وي آن ماهي بزرگ زمين را حمل كرد پس نهنگ پيش خود گفت كه من زمين را به نيروي خويشتن حمل كردم!آنگاه خداوند ماهي كوچكي را به اندازه فاصله شست وسبابه بسويش فرستاد كه در بيني وي داخل شد پس چهل روز آن نهنگ سر گشته وپريشان بود وهر گاه خداوند بخواهد در سرزميني زلزله اي پديد آورد آن ماهي كوچك بر نهنگ نمايان مي شود ونهنگ از ترس وي مي لرزد وزمين را مي لرزاند!!!

باد محبوس در کعبه

پدرم كه رحمت خدا براو باد بما خبرداد وگفت كه سعدبن عبدالله بما خبرداد از احمد بن محمدبن عيسي از عباس بن معروف از علي بن مهزيار از محمد بن الحصين از محمد بن فضيل از عزرمي وي گفت كه با ابوعبدالله صادق-عليه السلام در حجر اسماعيل زير ناودان كعبه نشسته بودم ومردي با مرد ديگر جدال وگفتگو مي كردويكي از آن دو به رفيقش گفت بخدا قسم تونمي داني كه باد از كجا مي وزد!همينكه اين جمله را تكرار نمودامام صادق به وي گفت :آيا تو مي داني كه باد از كجا مي وزد؟آن مرد پاسخ داد نه ولي در اينباره سخن مردم را مي شنوم!در اين هنگام من از امام صادق پرسيدم : فدايت شوم باد از كجا مي وزد؟گفت :باددرزير اين ركن شامي (محلي در خانه كعبه)محبوس است و هنگامي كه خداوند عزوجل اراده فرمايد مقداري از آنرا بيرون مي فرستد هر نوع بادي ازباد جنوب وشمال وصبا بوزد و نشانه آنهم اينست كه تو پيوسته اين ركن را در زمستان وتابستان هميشه در شب وروزمتحرك مي بيني!!