باب العرش و الکرسی مصاحبه رئیس نصاری با امیرالمومنین 1- جائلیق س- بمن بگو که خدای عز و جف حامف عبض اصت ثا عرش او را حمل میکند؟ ج- خدای عز وجل حامل عرش و آسمانها و زمین است و آنچه در آنها است و در میان آنها است و این گفتار خود خدای عز وجل است (41 سوره 35) براستی خداست که آسمانها و زمین را نگهمیدارد از اینکه از جای خود بدر شوند و اگر از جای خود بدر شوند، احدی نیست پس از خدا که آنها را نگهدارد براستی او است که بردبار و آمرزنده است. س- پس بگو اینکه میفرماید (17 سوره 69) «و بر میدارند عرش پروردگارت را بدوش در این روز هشت کس» چه معنی دارد با اینکه شما میفرمائید او خودش حامل عرش و آسمان ها و زمین است. ج- براستی خدای تعالی عرش را از چهار نور آفریده است. 1- نور سرخ که از آن سرخی، رنگ سرخ به خود گرفته است. 2- نور سبز که از آن سبزی،رنگ سبز به خود گرفته است. 3- نور زرد که از آن زردی، رنگ زرد به خود گرفته است. 4- نور سپید که از آن سپیدی، رنگ سپید به خود گرفته است. و آن دانشی است که خدا بحاملان عرش فرا داده است و آن از نور بزرگواری او است، ببزرگی و نورش دلهای مومنان را بینا کرده و بخاطر بزرگی و نورش نادانان با او دشمنی آغازند و ببزرگی و نورش هر که در آسمانها و زمین است از همه آفریدگان، درخواست وسیله از وی دارند با کردار های مختلف و دین های مشتبه، همه اینها در حمل خدا هستند و خدا بوسیله نور و بزرگواری و نیروی خود آنها را حمل میکند و اینها برای خود قدرت بر زیان و سود و مرگ و زندگی و برخواستن از گور ندارند، هر چیزی از جهان در توان خدا هستی دارد و خدای تبارک و تعالی است که آنها را نگه داشته که از جا در نروند و او است نگهدار هرچه آنها را فرا گرفته است و در آنها است و همان خداست زندگی هر چیز و روشنی هر چیز، مبرا و برتر است از آنچه بناحق گویند بسیار بسیار….. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 230
بایگانی دستهها: یاوه
لب گرفتن پیامبر از نوه نوزادش
– امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل عليه السلام بر محمد صلى للّه عليه و آله نازل شد و گفت : اى محمد! خدا ترا مژده مى دهد به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امت تو او را بعد از تو مى كشند فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان، مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و همان سخن را گفت ، پيغمبر فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت : اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى رساند و ترا مژده مى دهد كه امامت و ولايت و وصيت را در ذريه او قرار داده ، او هم پيغام داد كه من راضى گشتم . ((پس به ناخوشى او را آبستن شد و به ناخوشى زائيد و از آبستن شدن تا از شير گرفتنش سى ماه بود، و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد، گفت : پروردگارا! مرا وادار كن تا نعمت ترا كه به من و به پدر و مادرم انعام كرده ئى سپاس گزارم و عملى شايسته كنم كه پسند تو باشد و بعضى از فرزندانم را شايسته كن ) اگر او نمى فرمود: بعضى از فرزندانم را شايسته كن ، همه فرزندانآنحضرت امام مى شدند، ) و امام حسين از فاطمه عليهماالسلام و از هيچ زن ديگر شير نخورد، بلكه او را خدمت پيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت انگشتابهامش را در دهان او مى گذارد و او باندازه اى كه دو روز و سه روزش را كفايت كند، از آن مى مكيد، پس گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون رسولخدا صلى للّه عليه و آله روئيد. و فرزندى شش ماهه متولد نشد، جز عيسى بن مريم عليه السلام و حسين بن على عليهماالسلام . و در روايت ديگر است كه امام رضا عليه السلام فرمود: حسين را نزدپيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تامى مكيد و به همان اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شيرنخورد. اصول كافى جلد 2 صفحه 365 روايت 4
توضیحات فوق تخصصی امام صادق در مورد شیوه خلفت جهان
جابر از امام باقر (ع) فرمود: براستی نام خدا که اعظم است، هفتاد و سه حرف است و همانا یک حرف از آن را آصف داشت و آنرا بزبان آورد و زمین میان او و تخت بلقیس( از بیت المقدس تا صنعای یمن- در حدود دو ماه راه) تا شد و بهم درنوردید تا آن تخت بدستش رسید و سپس زمین بحال خود برگشت، این کار در کمتر از چشم بهم زدن انجام شد، هفتاد و دو حرف از اسم اعظم نزد ما است و یک حرف از آن مخصوص خداست که برای خویش در علم غیب برگزیده ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 444
عذاداری فرشته های شیعه در بارگاه پروردگار
اصول كافى جلد 2 صفحه 366 روايت 6
توهمات امام صادق
حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2
برادران مسلمانان از طائفه جنیان
سعد اسكاف گويد: راجع به بعضى از كارهاى خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم (هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم ) مى فرمود، عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصى از اتاق خارج شده بسوى من آمدند كه مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستين در بر كرده . از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماى زيباى آنها وضع خود (انتظار در هواى گرم) را فراموش كردم . چون خدمتش رسيدم ، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم ، عرض كردم ، آرى ، بخدا من از وضع خود فراموش كردم ، اشخاصى از نزد من نگذشتند همه يكنواخت و من مردى خوش قيافه تر از آنها نديده بودم ، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اى سعد! آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم : خدمت شما ميآيند؟ فرمود: آرى ميآيند و مسائل دينى و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 1 ابن جبل گويد: در خانه امام صادق عليه السلام ايستاده بوديم كه مردمى شبيه سياه پوستان سودانى بيرون آمدند كه لنگ و روپوشى در برداشتند، از امام صادق عليه السلام راجع بآنها پرسيديم ، فرمود: ايشان برادران جن شما هستند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 2 سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مى خواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و برديف است ، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه بسر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم : قربانت ، امروز بمن دير اجازه فرمودى ، و من اشخاصى عمامه بسر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم ، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟ عرضكردم : نه ، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما ميآيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 3 سدير صوفى گويد: امام باقر عليه السلام مرا بحوائجى كه در مدينه داشت سفارش فرمود، چون بيرون شدم و در ميان دره روحاء بر شتر سوار بودم ، ناگاه انسانى ديدم جامه در نورديده ، بسويش رفتم ، گمان كردم تشنه است ، ظرف آب را باو دادم ، گفت : احتياجى بآن ندارم ، و نامه اى بمن داد كه مهرش هنوز تر بود، چون نگاه كردم ديدم مهر امام باقر عليه السلام است ، گفتم كى نزد صاحب اين نامه بودى ؟ گفت : هم اكنون ، و در نامه مطالبى بود كه حضرت مرا بآنها دستور داده بود، چون من متوجه شدم كسى را نزد خود نديدم (آورنده نامه غايب شد) سپس امام باقر عليه السلام وارد مدينه شد، من ملاقاتش كردم و عرض كردم : قربانت ، مردى نامه شما را بمن داد و مهرش تر بود، فرمود. اى سدير ما خدمتگزارانى از طايفه جن داريم كه هرگاه شتاب داريم ، آنها را مى فرستيم . و در روايت ديگر فرمود: ما پيروانى از جن داريم چنانكه پيروانى از انس داريم ، چون اراده كارى كنيم ، آنها را ميفرستيم اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 4 حكيمه دختر موسى بن جعفر عليه السلام گويد: امام رضا عليه السلام را ديدم در هيزم خانه ايستاده و آهسته سخن مى گويد و من ديگرى را نمى ديدم . گفتم : آقاى من ! با كى آهسته سخن ميگوئى فرمود: اين عامر زهرائى است كه نزد من آمده ، و چيزى ميپرسد و درد دل ميكند. عرض كردم : سرورم ! دوست دارم سخنش را بشنوم ، بمن فرمود: اگر تو سخنش را بشنوى يكسال تب ميكنى ، عرض كردم : آقايم ! دوست دارم بشنوم . فرمود: بشنو، من گوش دادم صدائى مانند سوت شنيدم و تب مرا گرفت تا يكسال . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 5 جابر گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: در آن ميان كه اميرالمؤ منين عليه السلام (در مسجد كوفه ) بر منبر بود، اژدهائى از طرف يكى از درهاى مسجد روى آورد، مردم آهنگ كشتنش كردند اميرالمؤ منين عليه السلام كس فرستاد تا دست نگه دارند، مردم از كشتنش خوددارى كردند و او سينه كشان ميرفت تا پاى منبر رسيد، برخاست و روى دمش ايستاد و بامير المؤ منين عليه السلام سلام كرد، حضرت اشاره فرمود كه بنشيند تا خطبه اش تمام شود، چون از خطبه فارغ گشت ، متوجهش شد و فرمود: كيستى گفت : من عمر و بن عثمان خليفه شما بر طايفه جنم ، پدرم مرد و بمن سفارش كرد خدمت شما آيم و راءى شما را بدست آورم ، اكنون نزد شما آمدم تا چه دستور و نظر فرمائى . اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: ترا بتقواى خدا سفارش ميكنم و اينكه باز گردى و در ميان جنيان بجاى پدرت باشى ، و تو خليفه من هستى بر ايشان . عمرو با اميرالمؤ منين عليه السلام خداحافظى كرد و باز گشت . و او خليفه آنحضرتست بر جنيان من بحضرت عرضكردم : قربانت ، عمرو خدمت شما ميآيد و آمدن بر او واجبست ؟ فرمود: آرى . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 6 نعمان بن بشير گويد: با جابربن يزيد جعفى هم كجاوه بودم ، چون بمدينه رسيديم ، جابر خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و از او خداحافظى كرد و شادمان از نزدش بيرون شد، تا روز جمعه به چاه اخيرجه رسيديم و آنجا نخستين منزلى است كه از فيد بسوى مدينه بر ميگرديم ، چون نماز ظهر را گزاريدم و شتر ما حركت كرد، مرد بلند قامت گندم گونى پيدا شد كه نامه ئى داشت و آنرا بجابر داد. جابر آن را گرفت و بوسيد و بر ديده گذاشت ، در آن نوشته بود: از جانب محمد بن على بسوى جابر بن يزيد، و بر آن نامه مهر سياه وترى بود. جابر باو گفت : كى نزد آقايم بودى ؟ گفت : هم اكنون ، جابر گفت : پيش از نماز يا بعد از نماز؟ گفت : بعد از نماز، جابر مهر را برداشت و شروع بخواندن كرد و چهره اش را درهم مى كشيد تا به آخر نامه رسيد، سپس نامه را نگهداشت و تا بكوفه رسيد او را خندان و شادا
نديدم . شبانگاه بكوفه رسيديم من خوابيدم ، چون صبح شد، بخاطر احترام و بزرگداشت او نزدش رفتم ، ديدمش بيرون شده بجانب من مى آيد. و بجولها را بگردنش آويخته و بر نى سوار شده مى گويد: اءجد منصور بن جمهور اءميراء غير ماءمور (منصور بن جمهور را فرماندهى مى بينم كه فرمانبر نيست ) و اءشعارى از اين قبيل مى خواند. او به من نگريست و من به او، نه او چيزى بمن گفت و نه من باو، من از وضعى كه از او ديدم شروع بگريستن نمودم ، كودكان و مردم گرد ما جمع شدند. و او آمد تا وارد رحبه شد و با كودكان مى چرخيد مردم مى گفتند: ديوانه شد جابر بن يزيد، ديوانه شد. بخدا سوگند كه چند روز بيش نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملك نامه ئى بواليش رسيد كه مردى را كه نامش جابربن يزيد جعفى است پيدا كن و گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست ، والى متوجه اهل مجلس شد و گفت : جابربن جعفى كيست ؟ گفتند: خدا ترا اصلاح كند. مردى بود دانشمند و فاضل و محدث كه حج گزارد و ديوانه شد، و اكنون در ربحه بر نى سوار مى شود و با كودكان بازى مى كند والى آمد و از بلندى نگريست ، او را ديد بر نى سوار است و با بچه ها بازى مى كند، گفت : خدا را شكر كه مرا از كشتن او بر كنار داشت ، روزگارى نگذشت كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و آنچه جابر مى گفت عملى شد. اصول كافى جلد 2 صفحه 245 روايت 7
خداوند در هنگام بیکاری چگونه خود را سرگرم میکند؟
امام صادق (ع) فرمود، براستی چون خدای عزوجل برای بنده خیر و خوبی خواهد بدلش پرتوی افکند و گوشهای دلش را باز کند و فرشته ای بر او گمارد که کمک او باشد و او را یاری دهد و چون برای بنده ای بد خواهد، نقطه سیاهی بدلش اندازد و گوشهای دلش را بربندد و بر او شیطانی گمارد که گمراهش کند، سپس این آیه را خواند (126-انعام): هر که را خدا خواهد که ره نماید او را نسبت باسلام خوشبین و بافهم سازد و هر که را که خواهد گمراه کند او را دل تنگ و بد بین نماید که گویا خود را بآسمان پرتاب میکند (یعنی مسلمانی به نظر او چنان سخت آید که گویا میخواهد بآسمان بالا رود). اصول کافی، پوشینه یکم برگ 310
حل مشکلات ناموسی جک و جانوران توسط امام باقر
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4
چهل هزار دینار بخشش
فرزدق از این امر نزد امام سجاد شکایت برد و آن حضرت به وی چهل هزار دینار بخشید و به وی فرمود : اگر به بیش از این احتیاج می داشتی حتما به تو می بخشیدم. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 506
کرک و پر فرشته ها در خانه ائمه میریخت
حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2 ابو حمزه ثمالى گويد. خدمت حضرت على بن الحسين عليهماالسلام رسيدم ، ساعتى در حياط توقف كردم و سپس وارد اتاق شدم ، حضرت چيزى از زمين برميچيد و دستش را پشت پرده مى برد و بكسى كه در آن اطاق بود مى داد. من عرض كردم : قربانت ، چيست كه مى بينم برميچينى ؟ فرمود: زياديهائى از پر فرشتگانست كه چون از نزد ما ميروند، (با ما خلوت ميكنند) آنها را جمع ميكنيم ، و تسبيح (بازوبند) فرزندان خود ميكنيم . عرض كردم : قربانت ، فرشتگان نزد شما ميآيند؟ فرمود: اى اباحمزه ! آنها روى متكاها جا را بر ما تنگ ميكنند. اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 3 موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را باو عرض كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 4
خداوند چگونه مردم را شیعه میکند؟
فضیل بن یسار گوید: به امام صادق(ع) گفتم: مردم را به این مذهب شیعه بخوانیم؟ فرمود: ای فضیل نه! براستی چون خدا خیر بنده ای را خواهد به فرشته ای فرمان دهد گردنش را بگیرد و او را خواه ناخواه وارد این مذهب کند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 311
امام باقر در میان جک و جانوران هم امر به معروف و نهی از منکر میکرده است
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4
تعریف عقل از امام ششم
شخصی از امام ششم پرسید عقل چیست؟فرمود چیزیست که با ان خدا را بپرستند و بهشت بدست اورند . راوی گفت انچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود نیرنگ و شیطنت بود که مثل عقل است ولی عقل نیست . اصول کافی، پوشینه یکم برگ 16
اموال منقول و غیر منقول امام صادق و مزایای امامت
امام صادق فرمود:
ما جمعی هستیم که خدا طاعت مارا فرض کرده است. انفال(غنیمت، جنگ، ملکی که کفار به مسلمانان واگذارند، سر کوهها، کف رودخانه ها، نیزارها و آنچه مانند آنها است) از آن ما است و برگزیده از مال هم(مقصود نخبه غنیمت است که تقریباً اختصاص به سران کفر داشته و پیغمبر و امام آن را برای خود انتخاب میکرده) از آن ما است. ما هستیم راسخون در علم و ما هستیم که محسود شدیم و خدا درباره ما فرموده (58-نسا) آیا بمردم حسد برند بواسطه آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است.
اصول کافی، پوشینه یکم برگ 348
تعریف عقل از یک بی عقل
شخصی از امام ششم پرسید عقل چیست؟فرمود چیزیست که با ان خدا را بپرستند و بهشت بدست اورند . راوی گفت انچه معاویه داشت چه بود ؟ فرمود نیرنگ و شیطنت بود که مثل عقل است ولی عقل نیست . اصول کافی، پوشینه یکم برگ 16
ادعاهای مضحک امامان شیعه
ابوبصیر گوید، از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود:
در تفسیر این آیه (48-عنکبوت) بلکه آن آیاتی است روشن در سینه کسانیکه علم به آنها داده شده – اشاره به سینه خودش نمود.
اصول کافی، پوشینه یکم برگ 412
علی بن الحسین(ع) فرمود: مردم چه خرده ای از ما میگیرند، ما بخدا شجره ی نبوت، خاندان رحمت، معدن علم و محل رفت و آمد فرشته ها هستیم.
امیرالمومنین(ع) فرمود: براستی ما خانواده شجره ی نبوت، موضع رسالت، مختلف فرشته ها، خانه ی رحمت و معدن دانشیم.
اصول کافی، پوشینه یکم برگ 428
امام باقر(ع) میفرمود: (این مردم) نم را میمکند و نهر بزرگ را از دست می نهند. باو عرض شد؛ نهر بزرگ کدام است؟ فرمود: رسول خدا و علمی که خدا باو داده است، خدا عزوجل سنت پیامبران را از آدم(ع) تا محمد(ص) برای آن حضرت گرد آورد، باو عرض شد این سنت ها چه بود؟ فرمود علم و دانش همه پیغمبران یکجا و رسول خدا(ص) آنرا به علی(ع) منتقل کرد. مردی باو گفت یابن رسول الله، امیرالمومنین داناتر بود یا یکی از پیغمبران؟ امام باقر(ع) فرمود بشنوید این مرد چه میگوید، خدا گوش هر که را خواهد باز کند. من باو گفتم که خدا علم همه پیغمبران را برای محمد(ص) جمع کرد و او هم همه را نزد علی جمع کرد و باو تحویل داد و او باز هم از من میپرسد، علی داناتر است یا یکی از پیغمبران؟!!
اصول کافی، پوشینه یکم برگ 430
زراره گويد: خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آنحضرت راجع بقول اميرالمؤ منين عليه السلام : ((هر چه خواهيد از من بپرسيد هر چه از من بپرسيد؛ شما خبر دهم )) سؤ ال كرد، حضرت فرمود: هيچ كس علمى ندارد جز آنچه از اميرالمؤ منين عليه السلام استفاده شده ، مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اينجا نيست و با دست اشاره به خانه خود كرد (مقصود خانه وحى و نبوت است ، نه خصوص خانه ملكى آنحضرت ).
اصول كافى جلد 2 صفحه 251روايت 2
امام باقر عليه السلام بسلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه (كه هر دو زيدى مذهب و ملعون امام بودند) فرمود: بمشرق رويد و بمغرب رويد، علم درستى جز آنچه از ما خانواده تراوش كند، پيدا نكنيد.
اصول كافى جلد 2 صفحه 251 روايت 3
جلسات امام باقر با اجنه
سعد اسكاف گويد: راجع به بعضى از كارهاى خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم (هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم ) مى فرمود، عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصى از اتاق خارج شده بسوى من آمدند كه مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستين در بر كرده . از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماى زيباى آنها وضع خود (انتظار در هواى گرم) را فراموش كردم . چون خدمتش رسيدم ، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم ، عرض كردم ، آرى ، بخدا من از وضع خود فراموش كردم ، اشخاصى از نزد من نگذشتند همه يكنواخت و من مردى خوش قيافه تر از آنها نديده بودم ، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اى سعد! آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم : خدمت شما ميآيند؟ فرمود: آرى ميآيند و مسائل دينى و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 1
متدهای آموزشی مورد علاقه امام صادق برای آموزش دین و احکامش
امام صادق: دلم میخواهد تازیانه بسر یارانم بزنند تا دین را بفهمند و احکامش را یاد گیرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 55
تکنولوژی الهی در لباس ابراهیم و یوسف
مفضل بن عمر گوید: بگوش خود شنیدم امام صادق(ع) بمن فرمود: میدانی پیراهن یوسف از چه بود؟ گوید عرض کردم: نه! فرمود: چون برای سوختن ابراهیم(ع) آتش معروف را افروختند جبرئیل یک جامه ی بهشتی برایش آورد و ببرش کرد و با وجود آن گرما و سرما زیانی نداشت. چون ابراهیم را مرگ در رسید، آنرا در بازوبند خود نهاد و به اسحق(ع) آویخت و اسحق آن را به یعقوب آویخت و چون یوسف زاده شد یعقوب آن را به یوسف آویخت و در بازوی وی بود تا کارش بدانجا که بایست رسید(یعنی فرمانروای مصر شد) و چون یوسف آنرا از میان بازوبند خود در مصر برآورد حضرت یعقوب در کنعان بودی آنرا شنید و اینست قول او که(94-یوسف): براستی من بوی یوسف را میشنوم اگر شما مرا کم خرد نخوانید- این همان پیراهنی بود که خدا از بهشت فرو فرستاده بود. گفتم: قربانت، این پیراهن به چه کس رسید؟ فرمود: به اهلش! سپس فرمود: هر پیغمبری علمی یا چیز دیگری به ارث دریافت محققاً به خاندان محمدش سپرد. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 448
اسباب بازی های امامان شیعه
امام باقر(ع) فرمود: عصای موسی(ع) از آن آدم(ع) بود و بدست شعیب افتاد و از آن پس به موسی بن عمران رسید و همان عصا نزد ما است و بهمین تازگی من آن را بررسی کردم مانند روزیکه از درختش برکنده اند سبز است و چون از اون پرسیده شود بسخن آید برای قائم ما آماده است و با آن همان کار کند که موسی(ع) میکرد و آن عصا هراس آور است و هر چه جادو کنند ببلعد و هر چه فرمانش دهند بکند و چون یورش برد ببلعد هر چه جادو کرده اند، دو شعبه(چون دو کام) از او باز شود که یکی روی زمین باشد و دیگری بر سقف و میان آن دو چهل ذراع(بیست گز) فاصله باشد و با زبان خود آنچه جادو کنند به کام خود کشد. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 446 احمد بن ابی عبدالله گوید از امام رضا(ع) پرسیدم ذی الفقار شمشیر رسول خدا(ص) از کجا بود؟ فرمود: جبرئیل آن را از آسمان آورده بود، و زیور آن نقره است و آن شمشیر نزد من است. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 452
روش آموزشی مورد علاقه امام صادق
امام صادق: دلم میخواهد تازیانه بسر یارانم بزنند تا دین را بفهمند و احکامش را یاد گیرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 55
عصای موسی، اسباب بازی امام باقر
امام باقر(ع) فرمود: عصای موسی(ع) از آن آدم(ع) بود و بدست شعیب افتاد و از آن پس به موسی بن عمران رسید و همان عصا نزد ما است و بهمین تازگی من آن را بررسی کردم مانند روزیکه از درختش برکنده اند سبز است و چون از اون پرسیده شود بسخن آید برای قائم ما آماده است و با آن همان کار کند که موسی(ع) میکرد و آن عصا هراس آور است و هر چه جادو کنند ببلعد و هر چه فرمانش دهند بکند و چون یورش برد ببلعد هر چه جادو کرده اند، دو شعبه(چون دو کام) از او باز شود که یکی روی زمین باشد و دیگری بر سقف و میان آن دو چهل ذراع(بیست گز) فاصله باشد و با زبان خود آنچه جادو کنند به کام خود کشد. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 446
خواندن نماز در حال مستی امام علی مقدمه تحریم شرابخواری
سنن ابوداوود، پوشینه 3 بخش 1382 ، تحریم شراب، شماره 3663 (3186) حدثنا مسدد حدثنا يحيى عن سفيان حدثنا عطاء بن السائب عن أبي عبد الرحمن السلمي عن علي بن أبي طالب عليه السلام أن رجلا من الأنصار دعاه وعبد الرحمن بن عوف فسقاهما قبل أن تحرم الخمر فأمهم علي في المغرب فقرأ قل يا أيها الكافرون فخلط فيها فنزلت »لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون» منقول است از مسدد از یحیی از سفیان از عطاء بن السائب از أبي عبد الرحمن السلمي که علي بن أبي طالب عليه السلام گفت: مردی از انصار او (علی را) و عبد الرحمن بن عوف را پیش از حرام شدن شراب فراخواند و به آنها شراب نوشانید. پس از آن علی آنها را در نماز جماعت عصر امامت کرد و سوره «کافرون» («ای کافران») را به غلط خواند و در آن گیچ شد. پس از این ماجرا آیه «لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون» (ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه میگویید (و چه میکنید)) (سوره نساء آیه 43) نازل شد.
واجبی کشیدن امام حسین قبل از کشته شدن
چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیگر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آممد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بیر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.
تاریخ کامل، نوشته عزالدین ابن اثیر، برگردان دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، تهران 1382، پوشینه پنجم برگ 2235
نوره کشیدن از فرهنگ فارسی معین: (رِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل .) (عا.) مالیدن نوره به بدن ، واجبی کشیدن منبعی دیگر: هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد، امام حسين عليه السّلام صبح زود، دستور داد خيمهاى برپا كردند، و ظرف بزرگى در ميان خيمه نهادند و در ميان آن ظرف مشك فراوان بود، و در كنار آن (يا در داخل آن) نوره نهادند، آنگاه امام حسين عليه السّلام براى تنظيف به درون خيمه رفت. روايت شده: برير بن خضير همدانى، و عبد الرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در خيمه ايستادند تا بعد از امام عليه السّلام براى تنظيف داخل خيمه شوند، در اين هنگام برير با عبد الرّحمن شوخى مىكرد و مىخنديد. عبد الرّحمن به او گفت: «اى برير! آيا مىخندى؟ اكنون وقت خنده و شوخى نيست.» برير جواب داد: «بستگانم مىدانند كه من نه در جوانى و نه در پيرى اهل شوخى و بيهوده گويى نبوده و نيستم، امّا اكنون كه شوخى كردم به خاطر شادى بسيار است كه در پيش داريم، سوگند به خدا فاصله ما با معانقه با حوريان بهشتى، جز ساعتى نيست كه ما در اين ساعت با اين دشمنان بجنگيم و كشته شويم.»
غم نامه كربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف)، سيد على بن موسى بن طاووس (م 664 هجری)، مترجم: محمد محمدى اشتهاردى، تهران، نشر مطهر، چ اول:1377 ش. ص:119.
به سخن آمدن شتر
عمار ياسر گويد: نزد مولاى خودم اميرالمؤمنين عليه السلام بودم كه سر و صداى عظيمى (مسجد) جامع كوفه را فرا گرفت . حضرت به من فرمود: اى عمار ذوالفقار آن كوتاه كننده عمرها را بياور! عمار گويد: آوردم ، حضرت فرمود: اى عمار برو بيرون و آن مرد را از ستم به زن بازدار، اگر بس كرد وگرنه با ذوالفقار جلو او را مى گيرم . عمار گويد: بيرون آمدم ، مرد و زنى را ديدم كه با هم نزاع مى كردند، مرد افسار شتر را گرفته ، هر كدام مى گويد اين شتر، مال من است . به آن مرد گفتم : اميرالمؤمنين تو را از ستم به اين زن نهى مى كند. مرد (گستاخ ) گفت : على به كار خود مشغول باشد و برود دستش را از خونهاى مسلمانان كه در بصره كشته است بشويد! او مى خواهد شتر مرا بگيرد و به اين زن دروغگو بدهد! عمار گويد: برگشتم تا به مولاى خودم خبر دهم ، ناگاه ديدم حضرت خارج شد و آثار خشم در صورتش نمايان بود، به آن مرد فرمود: واى بر تو، شتر اين زن را رها كن ، مرد گفت : شتر مال من است . حضرت فرمود: اى ملعون دروغ مى گوئى ، مرد گفت : چه كسى به نفع زن شهادت مى دهد؟ فرمود: شاهدى كه هيچيك از اهل كوفه آن را تكذيب نمى كند! مرد گفت : اگر شاهدى راستگو شهادت دهد شتر را به زن مى دهم ، حضرت فرمود: اى شتر بگو مالك تو كيست ؟ ناگاه شتر با زبانى گويا گفت : يا اميرالمؤمنين سلام بر تو، نوزده سال است كه اين زن مالك من است ! حضرت به زن فرمود: شترت را بگير. پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام، نويسنده : سيد محمد نجفى يزدى، «آگاهى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از حقانيت ادعاى زن «، نقل از بحارالانوار، پوشینه 40 برگ 267
خرقائیل کبیر
ملکی بنام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پنجاه سال زمان برای ديدن لازم است! ان لله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام – کتاب البرهان جلد ۲ ص ۳۲۷
زمین بر روی چه چیزی قرار دارد
شيخ كليني در روضه كافي ذيل عنوان «حديث الحوت علي اي شي هو» مي نويسد: محمد از احمد از ابن محبوب از جميل بن صالح از ابان بن تغلب روايت كرده كه گغت از ابوعبدالله صادق –پرسيدم: زمين برچه چيز تكيه دارد؟گفت بر ماهي!گفتم ماهي برچه چيز تكيه دارد؟گفت : برآب گفتم آب برچه چيز تكيه دارد؟ گفت بر شاخ گاو نرم تن!گفتم گاو بر چه چيزي تكيه دارد؟گفت بر خاك نمناك!گفتم: خاك نمناك بر چه چيزي تكيه دارد؟گفت:هيهات در اينجا دانش دانشمندان گم گشته است! شيخ كليني در روايتي ديگر علت وقوع زلزله در زمين را توضيح مي دهد: علي بن محمد از صالح از برخي يارانش از عبد الصمد بن بشير از ابو عبدالله صادق-روايت كرده كه گفت:همانا آن ماهي كه زمين را حمل مي كند اين فكر در ضميرش گذشت كه وي با نيروي خود به حمل زمين مي پردازد!پس خداي تعالي ماهي كوچكي به سويش فرستاد كه از يك وجب كوچكتر بودواز فاصله ميان انگشت شست وسبابه بزرگتر بود.آن ماهي كوچك بدرون بيني وي رفت واو غش كرد پس چهل روز در بيني وي ماند آنگاه خداوند بزرگ بر ماهی حامل زمين رافت و رحمت آورد وماهي كوچك ازبيني او بيرون شد.وهرگاه كه خداي عزوجل بخواهد تا در زمين زلزله پديد آيد همان ماهي كوچك را بسوي ماهي بزرگ فرستد وچون ديده اش بر او افتد برخود مي لرزد ودر زمين زلزله پديد مي آيد!!! همين روايت را با مختصر تفاوتي شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه از قول امام صادق آورده است: همانا خداي تبارك وتعالي زمين را آفريد وبه فرمان وي آن ماهي بزرگ زمين را حمل كرد پس نهنگ پيش خود گفت كه من زمين را به نيروي خويشتن حمل كردم!آنگاه خداوند ماهي كوچكي را به اندازه فاصله شست وسبابه بسويش فرستاد كه در بيني وي داخل شد پس چهل روز آن نهنگ سر گشته وپريشان بود وهر گاه خداوند بخواهد در سرزميني زلزله اي پديد آورد آن ماهي كوچك بر نهنگ نمايان مي شود ونهنگ از ترس وي مي لرزد وزمين را مي لرزاند!!!
فرشته بالای قبر حسین
ملکی هست که اسمش منت و هميشه بالای قبر امام حسين است!
الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳
باد محبوس در کعبه
پدرم كه رحمت خدا براو باد بما خبرداد وگفت كه سعدبن عبدالله بما خبرداد از احمد بن محمدبن عيسي از عباس بن معروف از علي بن مهزيار از محمد بن الحصين از محمد بن فضيل از عزرمي وي گفت كه با ابوعبدالله صادق-عليه السلام در حجر اسماعيل زير ناودان كعبه نشسته بودم ومردي با مرد ديگر جدال وگفتگو مي كردويكي از آن دو به رفيقش گفت بخدا قسم تونمي داني كه باد از كجا مي وزد!همينكه اين جمله را تكرار نمودامام صادق به وي گفت :آيا تو مي داني كه باد از كجا مي وزد؟آن مرد پاسخ داد نه ولي در اينباره سخن مردم را مي شنوم!در اين هنگام من از امام صادق پرسيدم : فدايت شوم باد از كجا مي وزد؟گفت :باددرزير اين ركن شامي (محلي در خانه كعبه)محبوس است و هنگامي كه خداوند عزوجل اراده فرمايد مقداري از آنرا بيرون مي فرستد هر نوع بادي ازباد جنوب وشمال وصبا بوزد و نشانه آنهم اينست كه تو پيوسته اين ركن را در زمستان وتابستان هميشه در شب وروزمتحرك مي بيني!!
نشانه های امامان
امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد! با پا و براحتی متولد ميشود!جنب نميشود!اگر بخوابد قلبش بيدار است ..چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است ! همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه –اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ – کتاب حجه باب مواليد الائمه