خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر . اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ تو سل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود! التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين -باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵
بایگانی دستهها: یاوه
سخن گفتن با سنگ
هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امم سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و …… اصول کافی – جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸
رابطه رنگ کفش با مردانگی و نور دیده
ابن بابويه روايت ميکند که ابی عبد الله مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی؟ مگر نمی دانی کفش سياه نو چشم را کم ميکند و مردانگی را ضعيف ميکند…بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد ميکند و باعث قوت مردانگی ميشود ! عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و… کتاب خصال شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم جلد ۱ ص ۹۹
خوردن خاک
خوردن خاک نفاق می اورد -اکل الطين يورث النفاق الکافی جلد۲- ص۲۶۵ خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء- اصول کافی جلد ۳ – ص ۳۸۷
نگاه کردن به فرج زنان
نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری ميشود! – النظر الی فروج النساء يورث العمی من لا يحضره الفقيه -جلد ۳ ص۵۵۶ حضرت صادق علیه السلام فرمود: کسی که به شطرنج یا نرد نگاه کند چنان است که به فرج مادر خود نظر کرده باشد. مجمع المعارف و مخزن العوارف نتیجه منطقی => شطرنج باعث کوری میشود.
ابوطالب به پیامبر شیر میداد!
پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ( چون شير نبود) لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما اصول کافی – کتاب الحجه – باب مولد النبی(ص) – جلد يک ص ۳۷۳
پاک بودن ادرار ائمه
در ادرار ائمه آلودگی نيست –ليس فی بول الائمه استخباث انوار ولايه، آيت الله آخوند ملا زين العابدين گلپايگانی.ص ۴۴۰
دریدن بکارت باکره ها، تفریحی در بهشت
( 55 يس )
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ
غزالی بنقل از الجلالین در تفسیر آیه فوق چنین می گوید: «ساکنان بهشت مشغول لذات خویش اند، یعنی مشغول دریدن بکارت باکره ها اند.» (1) ابن عباس در مورد این آیه می گوید: «فکهون، بمعنی لذت بردن از دریدن (پرده) بکارت باکره ها است.»( 2) ___ 1- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۶، کتاب ادب النکاح ، ص ۵۷۵. 2- ابن عباس، تنویر المیقباس، تفسیر سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.
جای زن در خانه
…از رای زدن بازنان بپرهیز، زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی، نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان، ماندگاریشان را افزون کند. خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری. (یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد) اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند، چنان کن. کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند. زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا، زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند. نامه ی 31 نهج البلاغه
شرح بدی زن
مقصود از اینکه احوال زن تماما بر مرد شر است، یا از جهت نفقه ای است که بر مرد دارد، که این ظاهر است و یا ا زجهت لذت بردن از اوست که این خود عاملی باز دارنده از اطاعت الهی است، که مرد را از خدا دور می کند و اینکه مرد را چاره ای نیست از همراه بودن با زن ضرورت و احتیاجی است که در طبیعت وجود دینوی نسبت به او هست و به خاطر این مسأله است که مرد زن را تحمّل می کند. البته وجود شر در درون زن، عقلی است که قوی تر از معلول می باشد.
ابن میثم بحرانی ـ شرح نهج البلاغه ابن میثم پوشینه ی 5 این تفسیر در ارتباط با بدترین بدها=زن است.
بدترین بدها=زن
همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او . نامه ی 230 نهج البلاغه
اطاعت از شوهر
ابن میثم بحرانی: جهاد زن نیکو شوهر داری کردن است و این از اسرار شوهر داری می باشد. طاعت شوهر در طاعت خداست و در این مسأله نفس اماره زن شکسته می شود و نفس زن در صراط الهی،منقاد می شود. شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵ این نوشتار در پیوند با جهاد زنانه میباشد.
علی و عایشه
…اما بر فلان زن (عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت، همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند، نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است. خطبه ١۵۵ نهج البلاغه : (این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است)
نامه ی 31 نهج البلاغه
نگرش ابن میثم بحرانی پیرامون وصیت ۳١:
علی (ع) به امام حسن (ع) در مورد زنان، به اموری وصیت نمود از جمله اینکه:
١- از مشورت کردن با زنان بپرهیز،زیرا که آنان از نظر عقلانی دارای نقصان هستند و فکر آنان در معرض خطاست و هر کسی که اینچنین باشد،سزاوار نیست که مورد مشورت قرار گیرد.
٢- دیدگان زنان را به واسطه حجاب بپوشانید که این فصیح ترین کنایات از حجاب است.
٣- جایز نیست شخصی را که اطمینان به او نمی باشد (خواه زن خواه مرد)وارد خانه اش نماید.
۴- در بعضی مواقع، فساد آوردن بعضی از مردم به خانه،بیش از بیرون شدن زنان از خانه است و بهتر این است که زن در حالتی باشد که غیر از شوهر را نشناسد.
٥- زنان براموری که خارج ازتوانایی آنهاباشد(اعم ازخوردنیها و پوشیدنیها و غیره ) نباید مسلط شوند. اما اینکه زن چون گیاهی خوشبو (ریحانه) است نه کار فرما،غرض آن است که زن محلی برای لذت و بهره جویی است و شاید هم اختصاص دادن لفظ ریحانه برای زن،از جهت استعاره باشد،زیرا زنان عرب عطر را بسیار استعمال می کردند. اما اینکه زن نمی تواند کار فرما باشد،برای این است که او برای حکمرانی خلق نشده،بلکه باید بر او حکومت کرد.
٦-در گرامی داشتن او از آنچه که مربوط به اوست تجاوز مکن .
٧-زن را به طمع شفاعت برای دیگران نینداز،زیرا از توانایی او خارج است و این امر ناشی از نقصان غریزه و ناتوانی اندیشه اوست .
٨-درمورد زنان پاکدامن غیرت به کار نبرد،زیرا که این امرسبب فساد برای وی میشود،یعنی او را به کاری ناشایست وادار میکند و قبح و زشتی عمل را از او سلب میگرداند.
شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵ این تفسیر مربوط به جای زن در خانه است.
زن و خرد ناقض او
ای مردم، زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند. اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم، ارث آنها نصف ارث مردان می باشد. پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند. خطبه ٨٠ نهج البلاغه
پلیدی وجود زن در زندگی مرد
از قول علامه خوئی: مردان ناگزیر از رویارویی و بر خورد با شئون مادی و دنیوی می باشند که زندگی آنان از جهات مختلف با آن شئون ارتباط دارد. مانند مواجه شدن با مال، زن، کارگران، همسایگان، نزدیکان، فرزندان و غیره که در این برخوردها آنان با سختیها و آسانیها، خوبیها و بدیها و… روبرو می شوند که این امور، به خوبی یا بدی مرد در زندگی بر می گردد. مشکل ترین این برخوردها، برخورد با زن، در شئون مختلف زندگی است و علی (ع) با سخنان خود این آگاهی را داد که این رویارویی از تمام جهات برای مرد شر است. زیرا زن اگر آشوبگر باشد عقل مرد را سلب می کند و اگر بد کار باشد دل مرد را ترسو می کند، اگر همسر مرد باشد، مرد مکلّف به پرداخت نفقه اش می باش دو اگر زن بیگانه باشد مرد را به فساد و گمراهی سوق می دهد و اگر دشمن مرد باشد با بهتان و دورغ بر او پیروز می شود. با تمام این اوصاف مرد ناچار از بودن با زن است و رهایی وی از دست زن امکان پذیر نیست. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، علامه خوئی، ج٢١ این تفسیر در ارتباط با بدترین بدها=زن است.
زن، فاقد خو های نیک
بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد، سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند. نامه ی 227 نهج البلاغه
جهاد زنانه
جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست. نامه ی 131 نهج البلاغه
غیرت زنانه و مردانه
غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است. نامه ی 119 نهج البلاغه
ادرار اسب
ابو حریره روایت کرده است: پیامبر گفت «اگر کسی در راه خدا و با ایمان به الله و پیمانهای او اسبی را نگه دارد، خداوند در روز قیامت برای آنچه که آن اسب خورده است یا نویشده است و برای ادرار و مدفوع آن اسب، به آن شخص پاداش میدهد» صحیح بخاری 4.52.105
مقدار جزیه
امام صادق: اگر مقدار جزیه کم باشد، در پرداخت تفاوتى در روحیّه آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمىکنند.
(تفسیر نورالثقلین؛ کافی، جلدِ ۳، صفحه ۵۶۶)
پول امام
هیچ عمل نیکی نزد خداوند بهتر وثوابش زیادتر از دادن پول به امام نیست.یک درهم که به امام برسد بهتر از دو ملییون درهمی است که در راه خیر دیگر صرف شود. من در حالیکه ثروتم ازتمام اهلی مدینه بیشتر است باز هم از شما پول میگیرم زیرا هدفم اینست که شما پاکیزه شوید. (امام صادق) محمدبن یعقوب کلینی.اصول کافی.جلد دوم صفحه ۸۹-۴۸۸
دیدار شاه با امام زمان و حضرت عباس
بر خلاف باور بسیاری شاه خود را فردی مذهبی میدانست. بیهوده نیست او را حاج مشهدی محمدرضا شاه پهلوی نامیدن.
از نوشته های شاه در آخرین کتابش، پاسخ به تاریخ:
رضاشاه معتقد بود که هیچ ملتی نمیتواند در قرن بیستم به حیات خود ادامه دهد مگر آن که هیچ از تاریکی و ظلمت رها شود. او بحق می گفت: معنویت واقعی بمراتب مهم تر و بالاتر از اقتصاد و سیاست است؛ و به همین جهن نیز ایمان و اخلاصش تا بدان پایه بود که حتی خدا را به عنوان یک ناظر امور انتخاباتی یا سرمهندس چاه نفت قلمداد میکرد. رضاشاه برای همه پسرانش اسم رضا را بصورت ترکیبی با نامهای دیگر انتخاب کرد. و این هیچ دلیل دیگری نداشت جز آن که پدرم برای این فرزند امام علی (ع) احترام خاصی قائل بود و بارها برای زیارت بارگاه این امام جلیل القدر به مشهد رفت. موقعی که رضا شاه به سلطنت رسید، تشکیلات مربوط به بارگاه امام رضا وضعیتی متروکه داشت؛ مبالغ هنگفتی بدهکار بود؛ و ساختمانهایش بصورت مخروبه خودنمایی میکرد. اما رضا شاه همه چیز را بازسازی کرد و به صورتی آبرومندانه در آورد. در زمان سلطنت من تشکیلات بارگاه امام رضا آستان قدس رضوی به اوج عظمت و اعتلا رسید و به صورت یکی از مراکز بسیار مهم جهان اسلام در آمد. این وضع مرهون نذوراتی بود که از سوی علاقه مندان به امام رضا-از جمله خود من-برای بارگاه امام رضا در نظر گرفته شد و تشکیلات آن به صورتی در آورد که علاوه بر تاسیسات مختلف مذهبی مالک واحدهای صنعتی و کارخانه ها و مجتمع های کشت و صنعت و بیمارستانها و سازمانهای خیریه متعدد شد. ضمناً ناگفته نماند که خود من شخصاً بسیاری از اماکن مذهبی در ایران و مسجدها را در ایران و خارج از کشور ترمیم و بازسازی کرده ام. همه میدانند که وجوه و اعانات اهدائی به بنیادهای مذهبی به هیچوجه قابل دخل و تصرف نیست؛ ولی گفتنی است که حکومت جدید ایران خودسرانه دستور مصادره چنین اعاناتی را داده است. یکی از اقدامات پدرم، دفاع از معتقدات مذهبی ما در مقابل یورش تبلیغاتی ماتریالیست هایی بود که میخواستند «مساجد با خاک یکسان شود»، ولی این روش پدرم هرگز به معنای قبول ادعاهای آن گروه از مذهبیونی نبود که افکار ارتجاعی داشتند. ….. در اینجا باید اذعان کنم که به پیروی از پدرم، من از همان اوان زندگی توانستم به اهمیت نیایش و دعا خواندن واقف شوم. و این البته بر خلاف فراگیریهای دوران کودکی-که بیشتر حالت حفظ کردن سرسری مطالب را دارد-به صورتی عمیق و از ته قلب بود. چنانکه نویسندگان متعددی نیز درباره روحیات من در دوران کودکی مطالبی کم و بیش منطبق بر واقعیت نوشته اند. اندکی بعد از تاجگذاری پدرم، من به بیماری حصبه مبتلا شدم؛ و هر روز حالم بیشتر رو به وخامت می رفت، تا آن که یک شب «علی» (ع) امام اول خودمان را به خواب دیدم. با همان اطلاعات اوان کودکی فوراً متوجه شدم که او کسی جز «علی» نیست؛ زیرا در دست راست خود شمشیر ذوالفقار را – همانطور که در تصویرهایش میبینیم-داشت. او با دست دیگرش جامی حاوی یک نوع مایع به من خوراند؛ و فردای آن شب تب من فرونشست و حالم به سرعت رو به بهبود نهاد. چندی بعد از آن، در اثناء تابستان موقعی که عازم یک محل زیارتی در کوهستان به نام «امامزاده داود» بودم، از فراز اسب به روی تخته سنگی افتادم و از حال رفتم. همراهانم تصور کردند که من مرده ام، اما من حتی خراشی برنداشته بودم. و این البته علتی نداشت جز آنکه موقع افتادن از اسب مشاهده کردم که یکی از قدیسین ما به نام «عباس» مرا گرفت و بر زمین نهاد. مشاهده آن رویا و این منظره را بعدها مواجهه با صحنه دیگری تکمیل کرد، و آن برخورد با امام غایب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران بود؛ این امام بر اساس اعتقادات مذهبی ما باید یک روز ظاهر شود و دنیا را نجات بخشد. این قبیل مکاشفات و رویاها، برای کسانی که ایمان مذهبی ندارند، حالتی مرموز دارد و قابل فهم نیست. ولی همین وضعیت به اضافه چهار حادثه ای که بعداً برایم پیش آمد، کاملاً همین وضعیت و اضافه چهار حادثه ای که بعداً برایم پیش آمد، کاملاً به من ثابت کرد که ایمان عمیق مذهبی مهم ترین حامی من در برابر حوادث ناگوار خواهد بود. تا جایی که دو بار معجزه آسا از مهلکه حوادث ناگوار خواهد بود. تا جایی که دو بار معجزه آسا از مهلکه حوادث به سلامت جستم؛ و دو بار نیز از خطر سوء قصد نجات یافتم.
پاسخ به تاریخ، محمد رضا پهلوی، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، انتشارات زریاب، چاپ 7ام، 1385، برگ 79تا 82 این ترجمه با نسخها های انگلیسی کتاب به شرح زیر مطابقت داده شد و کاملاً دقیق و درست است.
The Shah’s Story, Mohammad Reza Pahlavi, Translated from French by Teresa Waugh, London,Michael Joseph LTD 1980, P 38. Answer to History, by Mohammad Reza Pahlavi The Shah of Iran, Stein and Day, NY, 1980, P 57.
مالیدن امام علی
ترجمه آیتی:
من در خردى پشت عرب را به خاك رسانيدم و شاخهاى ربيعه و مضر را شكستم و شما از منزلت من در نزد رسول الله آگاه هستيد ، هم از جهت خويشاوندى و هم از جهت حرمت خاصى كه براى من مىشناخت .
من خردسال بودم كه مرا در كنار خود مىنشاند و بر سينه خود مىچسباند و در بستر خود مىخوابانيد و تن من به تن او مىساييد و بوى خوش خود را به مشام من مىرسانيد . گاه چيزى را مىجويد و در دهان من مىنهاد . او هرگز نه دروغى را از من شنيد و نه در رفتارم خطايى ديد . از آن زمان كه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) از شير باز گرفته شد ،
ترجمه شهیدی:
من در خردى بزرگان عرب 56 را به خاك انداختم و سركردگان ربيعه و مضر را هلاك ساختم . شما مىدانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است ، و خويشاونديم با او در چه نسبت است . آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد ، و مرا در بستر خود مىخوابانيد چنانكه تنم را به تن خويش مىسود و بوى خوش خود را به من مىبويانيد . و گاه بود كه چيزى را مىجويد ، سپس آن را به من مىخورانيد . از من دروغى در گفتار نشنيد ،
ترجمه معادیخواه:
( 420 ) اين من بودم كه در كودكى قهرمانان مشهور عرب را بر زمين كوفتم و شاخ اشراف ربيعه و مضر را در هم شكستم . و شما خود در پيوند من با رسول خدا كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد هم به دليل خويشاوندى نزديك و هم به سبب منزلتى ويژه جايگاه مرا مىشناسيد . او مرا از روزهايى كه نوزادى بودم ، به دامن مىنشاند و به سينه مىچسباند ، در بستر خويش پناهم مىداد ، بدنش را به بدنم مىساييد ، و از عطر دل آويزش بهرهمندم مىساخت . لقمه را مىجويد و در دهانم مىگذاشت و هرگز در گفتارم دروغى نشنيد و در كردارم خطايى نديد .
خطبه 192 نهج البلاغه

سن عایشه از منابع اهل تسنن و کتابهای شیعی
از عایشه نقل شده است: رسول الله به من گفت «تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشته ای را دیدم که ترا در تکه ای لباس ابریشمی حمل میکرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم»اگر این از طرف الله است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند».
صحیح بخاری ۹٫۸۷٫۱۴۰
از عایشه نقل شده است: وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.
صحیح بخاری ۷٫۶۲٫۹۰
منقول است از عایشه مادر مومنان: پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من ۹ ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.
سنن ابو داوود ۳۱٫۴۹۱۵ و ۳۱٫۴۹۱۶ , ۳۱٫۴۹۱۷
منقول است از عایشه: من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی میکردم و دختر بچه های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی میشدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد میشد آنها (دوستان عایشه) پنهان میشدند، اما پیامبر آنها را صدا میکرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود
(فاتح البری ج.۱۳ ص.۱۴۳) صحیح بخاری ۸٫۷۳٫۱۵۱
عایشه روایت کرده است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است ۹ سال داشته است، و عروسکهایش همراه وی بوده اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی ۱۸ سال سن داشته است.
صحیح مسلم ۸٫۳۳۱۱
سومین (زنی که محمد با او ازدواج کرد): عایشه دختر ابی بکر (بود)، با او در مکه ازدواج کرد در حالی که 7 سال سن داشت و غیر از او با هیچ دختر باکره ای ازدواج نکرد، و در زمانی که او 9 سال سن داشت به او دخول (تماس جنسی Intercourse) کرد و این اتفاق 7 ماه بعد از وارد شدنش به مدینه بود، و (عایشه) تا زمان خلافت معاویه زندگی کرد.
بحار الانوار جلد 22 برگ 202
عائشه دختر ابو بكر، پيغمبر عايشه را در مكه تزويج كرد در حالى كه هفت سال بيش نداشت، حضرت رسول جز عايشه با زن بكرى نكاح نكرد، و در نهمين سال عمرش با وى زفاف كرد، و اين زفاف پس از هفت ماه اقامت در مدينه انجام گرفت و عايشه تا دوران خلافت معاويه در دنيا بود. زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام (ترجمه:إعلام الورى بأعلام الهدى)،
شيخ طبرسى، مترجم: عزيز الله عطاردى،ناشر: اسلاميه،تهران:چاپ اول،1390 ق. برگ: 213
از اسماعیل بن جعفر منقول است: همانا رسول الله در 10 سالگی به عایشه دخول کرد… وسائل الشریعه، الی تحصیل مسائل الشریعه، محمد بن الحسین الحر العاملی ج 1 برگ 31، به نقل از فروع کافی ج 2 ص 351 شبی پیامبر بر من وارد شد و گفت رانهای خود را عریان کن، و من هردو ران خود را عریان کدم، پیامبر چانه و سینه خود را روی رانهای من گذاشت. سنن ابو داوود کتاب 1 شماره 0270 هرگاه پیامبر خدا میخواست مرا نوازش کند، به من میگفت که ازار به تن کنم، سپس او مرا نوازش میکرد
صحیح بخاری پوشینه 1 کتاب 6 شماره 299
پیامبر گاهی فکر میکرد که بر من دخول کرده است، در حالی که در واقعیت اینکار را نکرده بود. صحیح بخاری پوشینه 7 کتاب 71 شماره 660 هرگاه من آب منی خشک شده روی جامه رسول الله پیدا میکردم، آنرا با ناخنهایم میتراشیدم (تا پاک شود).
صحیح بخاری کتاب 2 شماره 572
ادرار شتر
انس روایت کرده است: آب و هوای مدینه مناسب حال برخی از مردم نبود، پس پیامبر آنها را فرمان داد که چوپانش (و شترهای وی) را دنبال کنند و از شیر و ادرار آن داروها (بعنوان دارو) بنوشند. پس آنها را دنبال کردند و از شیر و ادرارشان نوشیدند تا سالم شدند. آنگاه چوپان را کشتند و شتر ها را راندند. وقتی خبر به پیامبر رسید، افرادی را بدنبال آنها فرستاد، آنها دستگیر شده، دست و پایشان بریده و چشمهایشان با آهنی داغ سوزانده شد. صحیح بخاری 7.71.590 شیر و ادرار شتر بنوشید که داروهای خوبی هستند… سنن ابن ماجه، 5.3503
چگونگی انجام حکم زنا، سنگسار از کتاب تحریر الوسیله آیت الله روح الله خمینی
مقام دوم در چگونگى اجراى حد زنا
مساءله 1 – اگر بر يك نفر چند حد جمع شود ابتداء آن حدى را جارى مى سازند كه براى حد بعدى فوت محل نشود، مثلا اگر بر كسى بخاطر چند گناه كبيره حد تازيانه و سنگسار ثابت شده باشد، اول تازيانه را بر او مى زنند سپس او را سنگسار مى كنند، و اگر جمع شود در او حد بكر (مرد زن نديده ) و حد محصن (مرد داراى زن ) على الظاهر واجب است كه سنگسار بر كسى جمع شود بعد از تازيانه سنگسار كردن او را تاخير نمى اندازند تا از اثر تازيانه بهبودى يابد بلكه نزديكتر به احتياط تاخير نينداختن است .
مساءله 2 – وقتى مى خواهند شخصى را سنگسار كنند اگر مرد باشد تا لگن خاصره و نه بيشتر و اگر زن است تا كمر او را در گودالى دفن مى كنند، و اگر از آن گودال بيرون آيند و فرار كنند در صورتيكه زنا بوسيله بينه ثابت شده باشد مجددا او را گرفته و در گودال مى كنند، و اما اگر از طريق اقرار ثابت شده باشد و فرارش و بعد از برخورد سنگ هر چند يكى بر بدنش باشد تعقيبش ننموده رهايش مى سازند، و اگر در قبل از آن فرار كند او را بر مى گردانند، و در قولى مشهور است كه اگر زناى او با اقرار خودش ثابت شده باشد او را بر نمى گردانند چه اينكه سنگى به بدنش خورده باشد و چه نخورده باشد، و اين قول به احتياط نزديكتر است . همه اينها در حد سنگسار بود اما در حد تازيانه فرار در هيچ حالى فايده ندارد و مجرم را بر مى گردانند و حد او را بر او جارى مى سازند.
مساءله 3 – اگر مرتكب زناى محصن مرد باشد و زنايش به اقرار خودش ثابت شده باشد اولين كسى كه سنگ بر او مى اندازد امام عليه السلام است و بعد از آن جناب ساير مردم سنگ مى اندازند، و اما اگر زنايش با بينه يعنى شهادت چهار نفر شاهد عادل ثابت شده باشد اولين كسى كه سنگ مى اندازد همان چهار شاهد و بعد از آن امام عليه السلام و سپس ساير مردمند.
مساءله 4 – مرد زناكار را در حالى كه ايستاده و بدنش از لباس عريان شده باشد حد مى زنند، و بجز ساتر عورت لباسى در تن او نبايد باشد، و شلاق را با شديدترين ضربت بر بدنش وارد مى آورند، و تعداد شلاقها را بر بدن او تقسيم مى كنند و همه را در يك نقطه فرود نيايد و همچنان بطرف پائين مى آيند و در وسط مواظبت مى كنند به عورت او برخورد نكند. و اما زن را در حاليكه نشسته است حد مى زنند و لباسهايش را بر بدن مى پيچند، و اگر تازيانه ها مرتكب زنا را به هلاك كند كسى ضامن خون بهايش نيست .
مساءله 5 – سزاوار آنست كه حاكم وقتى مى خواهد اجراء كند به مردم اعلام كند همه جمع شوند و حضور بهم رسانند، بلكه سزاواتر آنست كه بصرف اعلان اكتفاء ننموده دستور صادر كنند تا از خانه ها بيرون آيند و ناظر اجراء حد باشند، و احتياط آنست كه طائفه اى از مومنين كه حداقل سه نفر باشند حاضر شوند، و نيز سزاوار آنست كه سنگ ها كوچك باشد، بلكه اين به احتياط نزديكتر است ، و جائز نيست با ريگهاى كوچك كه كلمه سنگ بر آنها صادق نيست او را سنگسار كنند، همچنانكه جائز نيست با سنگ بسيار بزرگ كه يكى يا دوتاى آن او را مى كشد بزنند، و احتياط آنست كه كسانى كه مثل آن حد را بگردن دارند مخصوصا افراديكه همان گناهى كه محكوم مرتكب شد مرتكب شده اند حاضر در اجراء حد نشوند. بله اگر بين خود و خدا از آن گناه توبه كرده باشند مى توانند حاضر شوند، لكن اقوى آنست كه حضور اينگونه افراد مطلقا كراهت دارد چه توبه كرده باشند و چه نكرده باشند، و در اين مسئله فرقى نيست بين اينكه ثبوت زنا بوسيله بينه باشد يا بوسيله اقرار.
مساءله 6 – هر زمان كه قرار شد حد سنگسار بر زناكار جارى شود، حاكم به او دستور مى دهد غسل ميت كند يعنى اول با آب سدر و سپس با آب افور و آنگاه با آب خالص غسل نموده ، بعد كفن مى شود آنطور كه مردگان كفن مى شوند يعنى قطعات كفن را به او مى پوشانند، و حنوط مى شود قبل از كشته شدن آنطور كه ميت بعد از غسل حنوط مى شود، سپس سنگسار مى شود و بعد نماز ميت بر او مى خوانند و بدون غسل در قبرستان مسلمانان دفن مى شود. و واجب نيست شستن خون از كفن او، و اگر حدثى از او صادر شده قبل از كشته شدن اعاده غسل لازم نيست ، و نيت غسل او را خودش بايد بكند و به احتياط نزديكتر اين است كه حاكمى هم كه او را دستور مى دهد نيت كند.