سوره يوسف (12)

قرآن، سوره يوسف (12)

سوره پسین: سوره الرعد (13)
سوره پیشین: سوره هود (11)

ردیف عربی برگردان آیتی
سوره يوسف (12) آیه 1 الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ الف ، لام ، را اينهاست آيات کتاب روشنگر
سوره يوسف (12) آیه 2 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما قرآني عربي نازلش کرده ، ايم ، باشد که شما دريابيد
سوره يوسف (12) آیه 3 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ با اين قرآن که به تو وحي کرده ايم ، بهترين داستان را برايت حکايت مي کنيم ، که تو از اين پيش از بي خبران بوده اي
سوره يوسف (12) آیه 4 إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَِبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ آنگاه که يوسف به پدر خود گفت : اي پدر ، من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه ديدم ، ديدم که سجده ام مي کنند ،
سوره يوسف (12) آیه 5 قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلإِْنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ گفت : اي پسر کوچکم ، خوابت را براي برادرانت حکايت مکن ، که تو راحيله ، اي مي انديشند زيرا شيطان آدميان را دشمني آشکار است
سوره يوسف (12) آیه 6 وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأَْحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و بدين سان پروردگارت تو را بر مي گزيند و تعبير خواب مي آموزد و همچنان که نعمت خود را پيش از اين بر پدران تو ابراهيم و اسحاق تمام کرده بود بر تو و خاندان يعقوب هم تمام مي کند ، که پروردگارت دانا و حکيم است
سوره يوسف (12) آیه 7 لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ در داستان يوسف و برادرانش براي آنان که از آن پرسيده اند عبرتهاست
سوره يوسف (12) آیه 8 إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ، آنگاه که گفتند : يوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب تر از ما هستند ، حال آنکه ما خود گروهي نيرومنديم پدرمان در گمراهي آشکاري است
سوره يوسف (12) آیه 9 اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ يوسف را بکشيد ، يا در سرزمين ديگرش بيندازيد تا پدر خاص شما گردد واز آن پس مردمي شايسته به شمار آييد
سوره يوسف (12) آیه 10 قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ يکي از ايشان گفت : اگر مي خواهيد کاري کنيد ، يوسف را مکشيد ، در، عمق تاريک چاهش بيفکنيد تا کارواني او را برگيرد
سوره يوسف (12) آیه 11 قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ گفتند : اي پدر ، چيست که ما را بر يوسف امين نمي شماري ، حال آنکه ماخيرخواه او هستيم ؟ فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازي کند و ما نگهدارش هستيم
سوره يوسف (12) آیه 12 أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ فردا او را با ما بفرست تا بدود و بازي کند. ما از او محافظت خواهيم کرد.
سوره يوسف (12) آیه 13 قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ گفت : اگر او را ببريد ، غمگين مي شوم و مي ترسم که از او غافل شويد وگرگ او را بخورد
سوره يوسف (12) آیه 14 قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ گفتند : با اين گروه نيرومند که ما هستيم اگر گرگ او را بخورد ، از زيانکاران خواهيم بود
سوره يوسف (12) آیه 15 فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ چون او را بردند و هماهنگ شدند که در عمق تاريک چاهش بيفکنند ، به ، اووحي کرديم که ايشان را از اين کارشان آگاه خواهي ساخت و خود ندانند
سوره يوسف (12) آیه 16 وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ شب هنگام ، گريان نزد پدرشان باز آمدند
سوره يوسف (12) آیه 17 قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ گفتند : اي پدر ، ما به اسب تاختن رفته بوديم و يوسف را نزد کالاي خودگذاشته بوديم ، گرگ او را خورد و هر چند هم که راست بگوييم تو سخن مارا باور نداري
سوره يوسف (12) آیه 18 وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ جامه اش را که به خون دروغين آغشته بود آوردند گفت : نفس شما ، کاري ، را در نظرتان بياراسته است اکنون براي من صبر جميل بهتر است و خداست که در اين باره از او ياري بايد خواست
سوره يوسف (12) آیه 19 وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ کارواني آمد آب آورشان را فرستادند دلو فرو کرد گفت : مژدگاني ،اين پسري است او را چون متاعي پنهان ساختند و خدا به کاري که مي کردند آگاه بود
سوره يوسف (12) آیه 20 وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ او را به بهاي اندک ، به چند درهم فروختند ، که هيچ رغبتي به او نداشتند
سوره يوسف (12) آیه 21 وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الأَْرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الأَْحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ کسي از مردم مصر که او را خريده بود به زنش گفت : تا در اينجاست گراميش ، بدار ، شايد به ما سودي برساند ، يا او را به فرزندي بپذيريم و بدين سان يوسف را در زمين مکانت داديم تا به او تعبير خواب آموزيم و خدا بر کار خويش غالب است ، ولي بيشتر مردم نمي دانند
سوره يوسف (12) آیه 22 وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ و چون باليدن يافت ، حکمت و دانشش ارزاني داشتيم و نيکوکاران را بدين سان پاداش مي دهيم
سوره يوسف (12) آیه 23 وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأَْبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و آن زن که يوسف در خانه اش بود ، در جست و جوي تن او مي بود و درها، را بست و گفت : بشتاب گفت : پناه مي برم به خدا او پروراننده من است و مرا منزلتي نيکو داده و ستمکاران رستگار نمي شوند
سوره يوسف (12) آیه 24 وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ آن زن آهنگ او کرد و اگر نه برهان پروردگارش را ديده بود ، او نيز آهنگ آن زن مي کرد چنين کرديم تا بدي و زشتکاري را از وي بازگردانيم زيرا او از بندگان پاکدل ما بود
سوره يوسف (12) آیه 25 وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ هر دو به جانب در دويدند و زن جامه او را از پس بدريد و سرور آن زن را، نزديک در ديدند زن گفت : پاداش کسي که با زن تو قصد بدي داشته باشد چيست ، جز اينکه به زندان افتد يا به عذابي دردآور گرفتار آيد ؟
سوره يوسف (12) آیه 26 قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ يوسف گفت : او تن من مي خواست و مرا به خود خواند و يکي از کسان زن گواهي داد که اگر جامه اش از پيش دريده است زن راست مي گويد و او دروغگوست
سوره يوسف (12) آیه 27 وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ و اگر جامه اش از پس دريده است ، زن دروغ مي گويد و او راستگوست
سوره يوسف (12) آیه 28 فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ، چون ديد جامه اش از پس دريده است ، گفت : اين از مکر شما زنان است ، که مکر شما زنان مکري بزرگ است
سوره يوسف (12) آیه 29 يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ اي يوسف ، زبان خويش نگه دار ، و اي زن ، از گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاراني
سوره يوسف (12) آیه 30 وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ زنان شهر گفتند : زن عزيز خواستار تن غلام خود شده است و شيفته او گشته است ما وي را در گمراهي آشکارا مي بينيم
سوره يوسف (12) آیه 31 فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ چون افسونشان را شنيد ، نزدشان کس فرستاد و براي هر يک تا تکيه دهد، متکايي ترتيب داد و به هر يک کاردي داد ، و گفت : بيرون آي تا تو را بنگرند چون او را ديدند ، بزرگش شمردند و دست خويش ببريدند و گفتند : معاذالله ، اين آدمي نيست ، اين جز فرشته اي بزرگوار نيست
سوره يوسف (12) آیه 32 قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ گفت : اين همان است که مرا در باب او ملامت مي کرديد من در پي کامجويي ، از او بودم و او خويشتن را نگه داشت اگر آنچه فرمانش مي دهم نکند، به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد
سوره يوسف (12) آیه 33 قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ گفت : اي پروردگار من ، براي من زندان دوست داشتني تر است از آنچه مرا بدان مي خوانند ، و اگر مکر اين زنان را از من نگرداني ، به آنها ميل مي کنم و در شمار نادانان در مي آيم
سوره يوسف (12) آیه 34 فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعايش را اجابت کرد و مکر زنان از او دور کرد زيرا خدا شنوا و داناست
سوره يوسف (12) آیه 35 ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الآْياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ پس با آن نشانها که ديده بودند ، تصميم کردند که چندي به زندانش بيفکنند
سوره يوسف (12) آیه 36 وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الآْخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ دو جوان نيز با او به زندان افتادند يکي از آن دو گفت : در خواب ، خود، را ديدم که انگور مي فشارم ديگري گفت : خود را ديدم که نان بر سر نهاده مي برم و پرندگان از آن مي خورند ما را از تعبير آن آگاه کن ، که از نيکو کارانت مي بينيم
سوره يوسف (12) آیه 37 قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ گفت : طعام روزانه شما را هنوز نياورده باشند که پيش از آن شما را ازتعبير آن خوابها چنان که پروردگارم به من آموخته است خبر مي دهم من کيش مردمي را که به خداي يکتا ايمان ندارند و به روز قيامت کافرند ، ترک کرده ام
سوره يوسف (12) آیه 38 وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ من پيرو کيش پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب هستم و ما را نسزد که ، هيچ چيز را شريک خدا قرار دهيم اين فضيلتي است که خدا بر ما و بر مردم ديگر ارزاني داشته است ولي بيشتر مردم ناسپاسند
سوره يوسف (12) آیه 39 يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ اي دو زنداني ، آيا خدايان متعدد بهتر است يا الله آن خداوند يکتاي غالب بر همگان ؟
سوره يوسف (12) آیه 40 ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ نمي پرستيد سواي خداي يکتا ، مگر بتاني را که خود و پدرانتان آنها را، به نامهايي خوانده ايد و خدا حجتي بر اثبات آنها نازل نکرده است حکم جزحکم خدا نيست فرمان داده است که جز او را نپرستيد اين است دين راست و استوار ، ولي بيشتر مردم نمي دانند
سوره يوسف (12) آیه 41 يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الآْخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الأَْمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ اي دو زنداني ، اما يکي از شما براي مولاي خويش شراب ريزد ، اما ديگري را بر دار کنند و پرندگان سر او بخورند کاري که در باره آن نظر مي خواستيد به پايان آمده است
سوره يوسف (12) آیه 42 وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ به يکي از آن دو که مي دانست رها مي شود ، گفت : مرا نزد مولاي خود، يادکن اما شيطان از خاطرش زدود که پيش مولايش از او ياد کند ، و چند سال در زندان بماند
سوره يوسف (12) آیه 43 وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلأَُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ پادشاه گفت : در خواب هفت گاو فربه را ديده ام که آنها را هفت گاو لاغر مي خورند و هفت خوشه سبز ديدم و هفت خوشه خشک اي خاصگان من ، خواب مرا تعبير کنيد ، اگر تعبير خواب مي دانيد
سوره يوسف (12) آیه 44 قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَْحْلامِ بِعالِمِينَ گفتند : اينها خوابهاي آشفته است و ما را به تعبير اين خوابها آگاهي ، نيست
سوره يوسف (12) آیه 45 وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ يکي از آن دو که رها شده بود و پس از مدتي به يادش آمده بود ، گفت :من شما را از تعبير آن آگاه مي کنم مرا نزد او بفرستيد
سوره يوسف (12) آیه 46 يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف ، اي مرد راستگوي ، براي ما تعبير کن که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مي خورند ، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک باشد که من نزدمردم باز گردم و آنان آگاه گردند
سوره يوسف (12) آیه 47 قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ گفت : هفت سال پي در پي بکاريد و هر چه مي درويد ، جز اندکي که مي ، خوريد ، با خوشه انبار کنيد
سوره يوسف (12) آیه 48 ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ از آن پس هفت سال سخت مي آيد ، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوخته ايد بخورند مگر اندکي که نگه مي داريد
سوره يوسف (12) آیه 49 ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ پس از آن سالي آيد که مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنيها را مي فشرند
سوره يوسف (12) آیه 50 وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ پادشاه گفت : نزد منش بياوريد چون فرستاده نزد او آمد ، يوسف گفت : نزد، مولايت بازگرد و بپرس حکايت آن زنان که دستهاي خود را بريدند چه بود ؟ که پروردگار من به مکرشان آگاه است
سوره يوسف (12) آیه 51 قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآْنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ گفت : اي زنان ، آنگاه که خواستار تن يوسف مي بوديد ، حکايت شما چه بود ؟ گفتند : پناه بر خدا او را هيچ گناهکار نمي دانيم زن عزيز گفت : اکنون حق آشکار شد من خواستار تن او مي بودم و او در زمره راستگويان است
سوره يوسف (12) آیه 52 ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ چنين شد تا بداند که من در غيبتش به او خيانت نکرده ام و خدا حيله خائنان را به هدف نمي رساند
سوره يوسف (12) آیه 53 وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ من خويشتن را بي گناه نمي دانم ، زيرا نفس ، آدمي را به بدي فرمان مي ، دهد مگر پروردگار من ببخشايد ، زيرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است
سوره يوسف (12) آیه 54 وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ پادشاه گفت : او را نزد من بياوريد تا همنشين خاص خود گردانم و چون با او سخن گفت ، گفت : تو از امروز نزد ما صاحب مکانت و امين هستي
سوره يوسف (12) آیه 55 قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَْرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ گفت : مرا بر خزاين اين سرزمين بگمار که من نگهباني دانايم
سوره يوسف (12) آیه 56 وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الأَْرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ اينچنين يوسف را در آن سرزمين مکانت داديم هر جا که مي خواست جاي مي ، گرفت رحمت خود را به هر کس که بخواهيم ارزاني مي داريم و پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کنيم
سوره يوسف (12) آیه 57 وَ لأََجْرُ الآْخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ و هر آينه پاداش آنجهاني براي کساني که ايمان آورده اند و پرهيزگاري مي کنند ، بهتر است
سوره يوسف (12) آیه 58 وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ برادران يوسف آمدند و بر او داخل شدند ، آنها را شناخت و آنها نشناختندش
سوره يوسف (12) آیه 59 وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ چون بارهايشان را مهيا ساخت ، گفت : برادر پدريتان را نيز نزد من بياوريد ، آيا نمي بينيد که پيمانه را کامل ادا مي کنم و بهترين ميزبانم ؟
سوره يوسف (12) آیه 60 فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ اگر او را نزد من نياوريد ، پيمانه اي نزد من نخواهيد داشت و به من ، نزديک مشويد
سوره يوسف (12) آیه 61 قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ گفتند : ما او را به اصرار از پدر خواهيم خواست و اين کار را خواهيم کرد
سوره يوسف (12) آیه 62 وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ و به مردان خود گفت : سرمايه شان را در بارهايشان بنهيد ، باشد که چون نزد کسانشان باز گردند و آن را بيابند ، باز آيند
سوره يوسف (12) آیه 63 فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ چون نزد پدر بازگشتند ، گفتند : اي پدر ، پيمانه از ما بر گرفته اند برادرمان را با ما بفرست تا پيمانه بازگيريم ما نگهدار او هستيم
سوره يوسف (12) آیه 64 قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ گفت : آيا او را به شما بسپارم ، همچنان که برادرش را پيش از اين به شما، سپردم ؟ خدا بهترين نگهدار است و اوست مهربان ترين مهربانان
سوره يوسف (12) آیه 65 وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ چون بار خود گشودند ، ديدند که سرمايه شان را پس داده اند گفتند : اي پدر ، در طلب چه هستيم ؟ اين سرمايه ماست که به ما پس داده اند براي کسان خود غله بياوريم و برادرمان را حفظ کنيم و بار شتري افزون گيريم ،که آنچه داريم اندک است
سوره يوسف (12) آیه 66 قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَنْ يُحاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ گفت : هرگز او را با شما نمي فرستم ، تا با من به نام خدا پيماني ، ببنديد که نزد منش باز مي آوريد مگر آنکه همه گرفتار شويد چون با او عهدکردند ، گفت : خدا بر آنچه مي گوييم گواه است
سوره يوسف (12) آیه 67 وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ گفت : اي پسران من ، از يک دروازه داخل مشويد ، از دروازه هاي مختلف داخل شويد و من قضاي خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد و هيچ فرماني جزفرمان خدا نيست بر او توکل کردم و توکل کنندگان بر او توکل کنند
سوره يوسف (12) آیه 68 وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ چون از جايي که پدر فرمان داده بود داخل شدند ، اين کار در برابر، اراده خدا سودشان نبخشيد تنها نيازي در ضمير يعقوب بود که آن را آشکار ساخت ، زيرا او را علمي بود که خود به او آموخته بوديم ولي بيشتر مردم نمي دانند
سوره يوسف (12) آیه 69 وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ چون بر يوسف داخل شدند ، برادرش را نزد خود جاي داد گفت : من برادرتو هستم از کاري که اينان کرده اند اندوهگين مباش
سوره يوسف (12) آیه 70 فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ چون بارهايشان را مهيا کرد ، جام را در بار برادر نهاد آنگاه منادي ، ندا داد : اي کاروانيان ، شما دزدانيد
سوره يوسف (12) آیه 71 قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ کاروانيان بازگشتند و گفتند : چه گم کرده ايد ؟
سوره يوسف (12) آیه 72 قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ گفتند : جام پادشاه را و هر که بياوردش او را بار شتري است و من ضمانت مي کنم
سوره يوسف (12) آیه 73 قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الأَْرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ گفتند : خدا را ، شما خود مي دانيد که ما فساد کردن را در اين سرزمين ، نيامده ايم و دزد نبوده ايم
سوره يوسف (12) آیه 74 قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ گفتند : اگر دروغ گفته باشيد جزاي دزد چيست ؟
سوره يوسف (12) آیه 75 قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ گفتند : جزايش همان کسي است که در بار او يافته شود پس او خود جزاي عمل خود است و ما گنهکاران را چنين جزا دهيم
سوره يوسف (12) آیه 76 فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ پيش از بار برادر به بار آنها پرداخت ، آنگاه از بار برادرش بيرونش آورد، حيله اي اين سان به يوسف آموختيم در آيين آن پادشاه ، گرفتن برادر حق او نبود ، چيزي بود که خدا مي خواست هر کس را که بخواهيم به درجاتي بالا مي بريم و فراز هر دانايي داناتري است
سوره يوسف (12) آیه 77 قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ گفتند : اگر او دزدي کرده ، برادرش نيز پيش از اين دزدي کرده بود يوسف جواب آن سخن در دل پنهان داشت و هيچ اظهار نکرد و گفت : شما در وضعي بدتر هستيد و خدا به بهتاني که مي زنيد آگاه تر است
سوره يوسف (12) آیه 78 قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ گفتند : اي پادشاه ، او را پدري است سالخورده يکي از ما را به جاي اوبگير ، که از نيکوکارانت مي بينيم
سوره يوسف (12) آیه 79 قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ گفت : معاذالله که جز آن کس را که کالاي خويش نزد او يافته ايم بگيريم ، اگر چنين کنيم از ستمکاران خواهيم بود
سوره يوسف (12) آیه 80 فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَْرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ چون از او نوميد شدند ، مشاورت را به کناري رفتند و بزرگ ترينشان گفت :، آيا نمي دانيد که پدرتان از شما به نام خدا پيمان گرفته و پيش از اين نيز در حق يوسف تقصير کرده ايد ؟ من از اين سرزمين بيرون نمي آيم تا پدر مرا رخصت دهد ، يا خدا در باره من داوري کند ، که او بهترين داوران است
سوره يوسف (12) آیه 81 ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ نزد پدر بازگرديد و بگوييد : اي پدر ، پسرت دزدي کرد و ما جز به آنچه مي دانيم شهادت نمي دهيم و از غيب نيز آگاه نيستيم
سوره يوسف (12) آیه 82 وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ از شهري که در آن بوده ايم و از کارواني که همراهش آمده ايم بپرس ، که ما راست مي گوييم
سوره يوسف (12) آیه 83 قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ گفت : نه ، نفس شما کاري را در نظرتان بياراست و مرا صبر جميل بهتر است ، شايد خدا همه را به من بازگرداند که او دانا و حکيم است
سوره يوسف (12) آیه 84 وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ روي خود از آنها بگردانيد و گفت : اي اندوها بر يوسف و چشمانش از غم سپيدي گرفت و همچنان خشم خود فرو مي خورد
سوره يوسف (12) آیه 85 قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ گفتند : به خدا سوگند پيوسته يوسف را ياد مي کني تا بيمار گردي يا بميري
سوره يوسف (12) آیه 86 قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ گفت : جز اين نيست که شرح اندوه خويش تنها با خدا مي گويم زيرا آنچه من از خدا مي دانم شما نمي دانيد
سوره يوسف (12) آیه 87 يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ اي پسران من ، برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا، مايوس مشويد ، زيرا تنها کافران از رحمت خدا مايوس مي شوند
سوره يوسف (12) آیه 88 فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ چون بر يوسف داخل شدند ، گفتند : اي عزيز ، ما و کسانمان به گرسنگي افتاده ايم و با سرمايه اي اندک آمده ايم ، پيمانه ما را تمام ادا کن و برما صدقه بده ، زيرا خدا صدقه دهندگان را دوست دارد
سوره يوسف (12) آیه 89 قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ گفت : مي دانيد که از روي ناداني با يوسف و برادرش چه کرديد ؟
سوره يوسف (12) آیه 90 قالُوا أَ إِنَّكَ لأََنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ، گفتند : آيا به حقيقت تو يوسفي ؟ گفت : من يوسفم ، و اين برادر من است و خدا به ما نعمت داد زيرا هر کس که پرهيزگاري کند و شکيبايي ورزد، خدا مزدش را تباه نمي سازد
سوره يوسف (12) آیه 91 قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ گفتند : به خدا سوگند که خدا تو را بر ما فضيلت داد و ما خطاکار بوديم
سوره يوسف (12) آیه 92 قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ گفت : امروز شما را سرزنش نبايد کرد ، خدا شما را مي بخشايد که او، مهربان ترين مهربانان است
سوره يوسف (12) آیه 93 اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ اين جامه مرا ببريد و بر روي پدرم اندازيد تا بينا گردد و همه کسان خود را نزد من بياوريد
سوره يوسف (12) آیه 94 وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لأََجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ چون کاروان به راه افتاد ، پدرشان گفت : اگر مرا ديوانه نخوانيد بوي يوسف مي شنوم
سوره يوسف (12) آیه 95 قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ گفتند : به خدا سوگند که تو در همان ضلالت ديرينه خويش هستي
سوره يوسف (12) آیه 96 فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ چون مژده دهنده آمد و جامه بر روي او انداخت ، بينا گشت گفت :، آيانگفتمتان که آنچه من از خدا مي دانم شما نمي دانيد ؟
سوره يوسف (12) آیه 97 قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ گفتند : اي پدر براي گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطاکار بوده ايم
سوره يوسف (12) آیه 98 قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ گفت : از پروردگارم براي شما آمرزش خواهم خواست ، او آمرزنده و مهربان است
سوره يوسف (12) آیه 99 فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ چون بر يوسف داخل شدند ، پدر و مادر را نزد خود جاي داد و گفت : به مصر، درآييد که اگر خدا بخواهد در امان خواهيد بود
سوره يوسف (12) آیه 100 وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده در آمدند گفت : اي پدر ، اين است تعبير آن خواب من که اينک پروردگارم آن را تحقق بخشيده است و چقدر به من نيکي کرده است آنگاه که مرا از زندان برهانيد و پس از آنکه شيطان ميان من و برادرانم فساد کرده بود ، شما را از باديه به اينجا آورد پروردگار من به هر چه اراده کند دقيق است ، که او دانا و حکيم است
سوره يوسف (12) آیه 101 رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَْحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الآْخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ اي پروردگار من ، مرا فرمانروايي دادي و مرا علم تعبير خواب آموختي اي ، آفريننده آسمانها و زمين ، تو در دنيا و آخرت کارساز مني مرا مسلمان بميران و قرين شايستگان ساز
سوره يوسف (12) آیه 102 ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ اينها خبرهاي غيب است که به تو وحي کرديم و آن هنگام که با يکديگر گرد آمده بودند و مشورت مي کردند و حيلت مي ساختند ، تو نزد آنها نبودي
سوره يوسف (12) آیه 103 وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ هر چند تو به ايمانشان حريص باشي ، بيشتر مردم ايمان نمي آورند
سوره يوسف (12) آیه 104 وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ و تو در مقابل پيامبريت از آنها مزدي نمي طلبي و اين کتاب جز اندرزي ، براي مردم جهان نيست
سوره يوسف (12) آیه 105 وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ چه بسيار نشانه هايي در آسمانها و زمين است که بر آن مي گذرند و از آن رخ بر مي تابند
سوره يوسف (12) آیه 106 وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ و بيشترشان به خدا ايمان نياورند مگر به شرک
سوره يوسف (12) آیه 107 أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ آيا پندارند که ايمني يافته اند از اينکه عقوبتي عام از عذاب خدا آنهارا فرو گيرد يا قيامت به ناگاه فرا رسد ، بي آنکه خبردار شوند ؟
سوره يوسف (12) آیه 108 قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ بگو : اين راه من است من و پيروانم ، همگان را در عين بصيرت به ، سوي خدا مي خوانيم منزه است خدا و من از مشرکان نيستم
سوره يوسف (12) آیه 109 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَْرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الآْخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ و ما پيش از تو به رسالت نفرستاديم مگر مرداني را از مردم قريه ها که به آنها وحي مي کرديم آيا در روي زمين نمي گردند تا بنگرند که پايان کار پيشينيانشان چه بوده است ؟ و سراي آخرت پرهيزگاران را بهتر است ، چرا نمي انديشيد ؟
سوره يوسف (12) آیه 110 حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ چون پيامبران نوميد شدند و چنان دانستند که آنها را تکذيب مي کنند ،، ياريشان کرديم و هر که را که خواستيم نجات داديم و عذاب ما از مردم گنهکار باز گردانيده نشود
سوره يوسف (12) آیه 111 لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُِولِي الأَْلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ در داستانهايشان خردمندان را عبرتي است اين داستاني بر ساخته نيست ،بلکه تصديق سخن پيشينيان و تفصيل هر چيزي است و براي آنها که ايمان آورده اند هدايت است و رحمت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.